تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
خروش خود را بر عقب ايشان از دروازهء قابيلان « 1 » در شهر انداختند و تا موضعى كه آن را تنوره گويند چون آتش برفتند چون آفتاب ميلان غروب كرد لشكر بيگانه التزام حزم را بازگشتند و روز ديگر كه ترك تيغ زن از ممكن افق سر برزد تيغ‌زنان ناباك « 2 » از فتّاك اتراك مراكب « 3 » گرم كردند و روى به شهر نهادند فريدون غورى « 4 » نام كه سرورى از جملهء قادهء سلطان بود با مردى پانصد بر دروازه مترصّد بودند و مقاومت را مستعدّ از تمكّن آن رجوم بر هجوم امتناع نمودند و آن روز تا آخر بر مصارعت و قراع بودند بعد از آن جغتاى و اوكتاى با لشكرى چون سيل در انحدار و مانند عاصفات رياح در اختلاف برسيدند و بر سبيل تفرّج بر مدار شهر طواف كردند و ايلچيان بفرستادند و اهالى شهر را بايلى و انقياد خواند و تمامت لشكر چون دايره بر مركز محيط شدند و مانند اجل گرد بر گرد آن نزول كرد و به ترتيب آلات جنگ از چوب و منجنيق و سنگ مشغول گشت و چون در جوار خوارزم سنگ نبود از درختهاى توت سنگها مىساختند و چنانك معهود ايشانست روزبروز بر سبيل وعد و وعيد و تأميل و تهديد اهالى شهر را مشغول مىداشتند و احيانا نيز تيرى در يكديگر مىانداختند تا چون از سازهاى جنگ و مصالح و آلات بپرداختند و از جوانب جند و غير آن اعوان و اجناد دررسيدند از تمامت جوانب شهر بيكبار روى بر محاربه و قتال آوردند و مانند رعد و برق در نعره آمدند و سنگ و تير بر منوال تگرگ بريشان ريزان كردند و ياسا دادند كه خاشاك جمع كردند و خندق آب را انباشته و بعد از آن بجرگ حشريان را تحرّك دادند تا دامن فصيل چاك كردند و خاك در چشم افلاك چون سلطان مزوّر و سرخيل سپاه و لشكر خمار مست شراب ادبار
هامش
( 1 ) كذا فى احدى نسخ جامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 106 ، آ ب : قاسلان ؟ ؟ ؟ ، ج : اقابيلان ، د : بيلان ، ه : قلاشان ، جامع التّواريخ ( متن ) : قايلان ، ( 2 ) يعنى بىباك ، ( 3 ) آ : مواكب ، ( 4 ) آ : عورى ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 99 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى