كما قال اللّه تعالى
لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ
نكايت ايشان مشاهده كرد دل او از خوف ذلّ به دو نيم شد و با ظنّ باطن او علامات استيلاى لشكر تتار موافق افتاد حيلت در جبلّت او معدوم شد و بر وى روى رأى و تدبير با ظهور تقدير مكتوم گشت از دروازه بشيب آمد و بسبب آن تشتّت و پراكندگى با اهل آن شهر زيادت راه يافت لشكر تتار علم بر سر ديوار كشيدند و مردان كار بررفتند و ببانگ و خروش و نعره و جوش دل زمين را در آوازه آوردند اهالى شهر در دروب و محلّات ممتنع شدند بر هر دربى حربى از سر گرفتند و در هر دربندى بيخ « 1 » و بندى كردند و لشكر بقوارير نفط دور و محلّات ايشان مىسوختند و بتير و منجنيق خلايق را بر يكديگر مىدوختند و چون رداى نور خور از جور ظلمت شام منطوى ميشد با محالّ خيام مىآمدند و بامداد بر سر كار برين شيوه اهالى شهر مدّتى ملازمت نمودند و با تيغ و تير و درفش پنجهء مصادمت زدند و بيشتر از شهر خراب شد و اماكن و مساكن با اموال و دفاين تلّ تراب و لشكر را از انتفاع بذخاير اموال يأس و خيبت حاصل مىشد اتّفاق كردند كه ترك آتش گيرند و آب جيحون را كه در شهر بر آن جسر « 2 » بسته بودند ازيشان بازدارند سه هزار مرد از لشكر مغول مستعدّ و آماده شدند و برميان آن جسر « 3 » زدند اهالى شهر ايشان را در آنميان گرفتند چنانك يك نفس ازيشان مجال مراجعت نيافت بدين سبب اهالى شهر در كار مجدّتر شدند و بر مقاومت و مبارزت صبورتر گشتند از بيرون نيز اوزار « 4 » جنگ هايجتر شد و بحر حرب مايجتر گشت و نكباء فتنه بر زمين و زمانه انگيختهتر شد محلّه بمحلّه و سراى بسراى مىگرفتند و مىكند و تمامت خلق را مىكشت تا تمامت شهر مسلّم شد خلايق را بصحرا راندند آنچ ارباب حرفت و صناعت بودند زيادت از صد هزار را
هامش
( 1 ) آ ج : بيح ؟ ؟ ؟ ، د ه : پيح ؟ ؟ ؟ ،
( 2 ) كذا فى ه ، آ : حسپر ، ب د : حر ؟ ؟ ؟ ، ج : حشر ،
( 3 ) كذا فى ج ه ، آ : حسبر ، ب : حر ؟ ؟ ؟ ، د : جبر ،
( 4 ) كذا فى آ ( ؟ ) ب ج د : آوار ، ه ، ندارد ،