شهر را طلب داشت سرور صدور بلك دهر برهان الدّين « 1 » سلالهء خاندان برهانى و بقيّهء دودمان صدر جهانى او را سبب آنك از عقل و فضل هيچ خلاف نداشت خلافت داد و شمس محبوبى را بصدرى موسوم كرد و اكثر اكابر و معارف را جفا گفت و آبروى بريخت و بعضى را بكشت و قومى نيز بگريختند و عوامّ و رنود را استمالت داد و گفت لشكر من يكى از بنى آدم ظاهرست و يكى مخفىّ از جنود سماوى كه در هوا طيران ميكنند و حزب جنيّان كه در زمين مىروند و اكنون آن را نيز بر شما ظاهر كنم در آسمان و زمين نگريد تا برهان دعوى مشاهده كنيد خواصّ معتقدان مىنگريستند و مىگفت آنك فلان جاى در لباس سبز و به همان جاى در پوشش سپيد مىپرند عوامّ نيز موافقت نمودند و هركس كه مىگفت نمىبينم به زخم چوب او را بينا مىكردند و ديگر مىگفت كه حقّ تعالى ما را از غيب سلاح مىفرستد در اثناى اين از جانب شيراز بازرگانى رسيد و چهار خروار شمشير آورد بعد ازين در فتح و ظفر عوامّ را هيچ شكّ نماند و آن آدينه خطبهء سلطنت بنام او خواندند و چون از نماز فارغ شدند بخانهاى بزرگان فرستاد تاخيمها و خرگاهها و آلات فرش و طرح آوردند و لشكرهائى « 2 » با طول و عرض ساختند و رنود و اوباش بخانهاى متموّلان رفتند و دست بغارت و تاراج آوردند و چون شب درآمد سلطان ناگهان با بتان پرىوش و نگاران « 3 » دلكش خلوت ساخت و عيش خوش براند و بامداد را در حوض آب غسل برآورد برحسب آنك
اذا ما فارقتنى غسّلتنى * * كأنّا عاكفان على حرام 13
از راه تيمّن و تبرّك آب آن به من و درمسنگ قسمت كردند و شربت بيماران ساختند و اموال را كه حاصل كردند برين و بر آن بخش كرد و بر لشكر
هامش
( 1 ) كذا فى د ، ج : فخر الدّين ، آ بجاى كلمهء « برهان » بياض است ، ب ه كلمهء « برهان الدّين » را ندارد ،
( 2 ) ه : لشكرگاهى ،
( 3 ) آ : بتان ، ب : ماهرويان ، ج : ساز ، د : خوبان ،