تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
رسيدند روى بتمشا « 1 » كه بزرگتر شحنگان بود آورد و گفت از انديشهء بد بازگرد و الّا بفرمايم تا چشم جهان بينت را بىواسطهء دست آدمىزاد بيرون كشند جماعت مغولان چون اين سخن ازو بشنيدند گفتند يقين است كه از قصد ما كسى او را اعلام ندادست مگر همه سخنهاى او بر حقّ است خائف شدند و او را تعرّض نرسانيدند تا ببخارا رسيد در سراى سنجر ملك نزول كرد امرا و اكابر و صدور در اكرام و اعزاز او مبالغت مىنمودند و ميخواستند تا در فرصتى او را بكشند چه عوامّ شهر غالب بودند و آن محلّه و بازار كه او بود بخلايق پر بود چنانك گربهء را مجال گذر نبود و چون ازدحام مردم از حدّ مىگذشت و بىتبرّك او بازنمىگشتند و دخول را مخارج نمانده و خروج ممكن نه بر بام مىرفت و آب از دهن بريشان مىباريد بهركس كه رشاشهء از آن مىرسيد خوشدل و خندان بازمىگشت شخصى از جملهء متّبعان غوايت و ضلالت او را از انديشهء آن جماعت خبر داد ناگاه از درى دزديده بيرون رفت و از اسبانى كه بر در بسته بودند اسبى برنشست و اقوام بيگانه ندانستند كه او كيست به او التفاتى نكردند بيك تك بتلّ با حفص رسيد و در يك لحظه جهانى مردم برو جمع شد بعد از لحظهء آن جاهل را طلب داشتند نيافتند سواران از جوانب بطلب او مىتاختند تا ناگاه او را بر سر تلّ مذكور دريافتند بازگشتند و از حال او خبر دادند عوامّ فرياد بركشيدند كه خواجه بيك پر زدن بتلّ با حفص پريد بيكبار زمام اختيار از دست كبار و صغار بيرون شد اكثر خلايق روى بصحرا و تلّ نهادند و برو جمع شدند نماز شامى برخاست و روى بمردم آورد و گفت اى مردان حقّ توقّف و انتظار چيست دنيا را از بىدينان پاك مىبايد كرد هركس را آنچ ميسّرست از سلاح و ساز يا عصا و چوبى معدّ كرده روى به كار آورد و در شهر آنچ مردينه بودند روى به دو نهادند و آن روز آدينه بود به شهر در سراى رابع « 2 » ملك نزول كرد و صدور و اكابر و معارف
هامش
( 1 ) كذا فى ج ه د ، آ : بمشا ؟ ؟ ؟ ، ب : بتمسا ، رجوع كنيد بص 83 ، ( 2 ) آ : رابع ، ه : رايع ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 87 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى