تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
رسيدند باز آن جاهلان با اتباع خود بصحرا آمدند و برهنه در مصاف بايستادند و در اوّل گشاد تير آن هردو گمراه نيز كشته شدند و در حد بيست هزار خلق درين نوبت نيز بكشتند روز ديگر كه شمشيرزنان صباح فرق شب را بشكافتند خلايق را از مرد و زن بصحرا راندند مغولان دندان انتقام تيز كرده و دهان حرص گشاده كه بار ديگر دستى بزنيم و كامى برانيم و خلايق را حطب تنور بلاسازيم و اموال و اولاد ايشان را غنيمت گيريم خود فضل ربّانى و لطف يزدانى عاقبت فتنه را بدست شفقت محمود « 1 » چون نامش محمود گردانيد و طالع آن شهر را باز مسعود چون او برسيد ايشان را از قتل و نهب زجر و منع كرد و گفت سبب مفسدى چند چندين هزار خلق را چگونه توان كشت و شهرى را كه چندين مدّت جهد رفته است تا روى بعمارت نهاده بواسطهء جاهلى « 2 » چگونه نيست توان كرد بعد از الحاح و مبالغت و لجاج بر آن قرار نهاد كه اين حالت به خدمت قاآن عرضه دارند بر آنجملت كه فرمان باشد بأتمام رسانند و بعد از آن ايلچيان بفرستاد و سعيهاى بليغ نمود تا از آن زلّت كه امكان عفو ممكن نبود تجاوز فرمود و بر حيات ايشان ابقا كرد و اثر آن اجتهاد محمود و مشكور شد ،

ذكر استخلاص سمرقند ،

معظم‌ترين بقاع مملكت سلطان بفسحت رقعه و خوشترين رباع بطيب بقعه و نزه‌ترين بهشتهاى دنيا باتّفاق از جملهء جنان اربعه ،
ان قيل فى الدّنيا ترى جنّة * * فجنّة الدّنيا سمرقند يا من يوازى ارض بلخ بها * * هل يستوى الحنظل و القند 14
هواى او باعتدال مايل و آب را لطف باد شمال شامل و خاك را بقوّت اطراب خاصّيّت آتش « 3 » باده حاصل ،
هامش
( 1 ) يعنى صاحب اعظم محمود يلواج ، رجوع كنيد بص 84 ، ( 2 ) ب ه مىافزايد : چند ، ( 3 ) آ كلمهء « آتش » را ندارد ،