مىگفت تا او اشاعت مىكرد عوامّ النّاس را خود چه بايد تا تبع جهل شوند روى به دو نهادند و هركجا مزمنى بود و مبتلائى روى به دو آوردند و اتّفاق را نيز در آن زمره بر يك دو شخص اثر صحّتى يافتهاند اكثر ايشان روى به دو آوردند از خاصّ و عامّ الّا من اتى اللّه بقلب سليم ، و در بخارا از چند معتبر مقبول قول شنيدم كه ايشان گفتند در حضور ما بفضلهء سگ يك دو نابينا را دارو در چشم دميد صحّت يافتند من جواب دادم كه بينندگان نابينا بودند و الّا اين معجزهء عيسى بن مريم بوده است و بس قال اللّه تعالى
تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ
و اگر من اين حالت به چشم خود مشاهده كنم بمداواى چشم مشغول شوم ، و در بخارا دانشمندى بود بفضل و نسب معروف و مشهور لقب او شمس الدّين محبوبى سبب تعصّبى كه او را با ائمّهء بخارا بودست اضافت علّت آن احمق شد و بزمرهء معتقدان او ملحق و گفت اين جاهل را كه پدرم روايت كردست و در كتابى نوشته كه از تاراب « 1 » بخارا صاحب دولتى كه جهان را مستخلص كند ظاهر خواهد شد و علامات اين سخن را نشان داده و آن آثار در تو پيداست جاهل از عقل دور بدين دمدمه بيشتر مغرور شد و اين آوازه با حكم منجّمان موافق افتاد و روزبروز جمعيّت زيادت ميشد و تمامت شهر و روستاق روى به دو نهادند و آثار فتنه و آشوب پديد آمد امرا و باسقاقان كه حاضر بودند در تسكين نايرهء تشويش مشاورت كردند و باعلام اين رسولى بخجند فرستادند نزديك صاحب يلواج « 2 » و ايشان بر سبيل تبرّك و تقرّب بتاراب رفتند و ازو التماس حركت ببخارا كردند تا شهر نيز بمقدم او آراسته شود و قرار نهاده كه چون بسر پل وزيدان « 3 » رسد مغافصة او را تيرباران كنند چون روان شدند در احوال آن جماعت اتر تغيّر مىديد چون نزديك سرپل « 4 »
هامش
( 1 ) ه : تارات ،
( 2 ) يلواح : ه : بلواج ،
( 3 ) كذا فى د ، آ : بسريل ؟ ؟ ؟
و زيدان ؟ ؟ ؟ ، ب : بسريل ؟ ؟ ؟ و رندان ؟ ؟ ؟ ، ج : بسرتلّ وديدان ، ه : بر سرپل وريدان ،
( 4 ) آ ب ج : سرپل ،