تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
تقديم كنند طاير بهادر نيز بدان رضا داد و باندك نزلى قناعت كرد و بر راه خود روان شد و بر آنجملت كه قرار بود رسولى فرستادند و بعد از اختصاص رسل بقبول نزل فرمان شد كه سبتاى « 1 » در مقدّمه بنزديك شما مىرسد شهر به دو تسليم كنيد چون سبتاى « 2 » برسيد امتثال فرمان تقديم نمودند و قصبهء نور به دو تسليم كرد و قرار دادند كه اهالى نور بخلاص جمهور و آنچ ما لابدّ معاش و مصالح عمارت و زراعت باشد از اغنام و بقور « 3 » قناعت نمايند و بصحرا آيند و خانها را همچنان بگذارند تا لشكر غارت كنند التزام اشارت كردند و لشكر درآمد و آنچ يافت برداشت و از قرارى كه رفته بود سرنتافتند و بهيچ‌كس ازيشان تعلّقى نساخت و شست « 4 » مرد را گزين كردند و در مصاحبت پسر امير نور ايل خواجه بر سبيل مدد چنانك متعارف بود بجانب دبوس « 5 » فرستادند و چون چنگز خان برسيد به خدمت استقبال قيام نمودند و درخور ترغو « 6 » و نزل پيش بردند چنگز خان آن جماعت را بعاطفت پادشاهانه مخصوص گردانيد و ازيشان پرسيد كه مال قرارى سلطان در نور چندست گفتند يكهزار و پانصد دينار فرمود كه اين مقدار نقد بدهند و بيرون آن تعرّض ديگر نرسانند ازين جمله يك نيمه از گوشوارهاى عورات حاصل آمد و باقى را بعد از يكچندى ضامن شدند و بادا رسانيدند و اهالى نور از مذلّت اسر و بندگى تتار خلاص يافتند ديگرباره نور نور و نوائى گرفت و از آنجا متوجّه بخارا شد و در اوايل محرّم سنهء سبع « 7 » عشرة « 8 » و ستّماية بدروازهء قلعه نزول فرمود ،
وزان پس سراپردهء شهريار * * كشيدند بر دشت پيش حصار
هامش
( 1 ) ب ج ه : سنتاى ، د : سنتتاى ، آ : ستاى ، ( 2 ) ب ج ه : سنتاى ، د : سنتتاى ، آ : سبتاى ؟ ؟ ؟ ، ( 3 ) آ : بغور ، د : نقود ، ( 4 ) كذا فى آ ج ، ب د ه : شصت ، ( 5 ) آ ب : دبوس ، ج : ديوس ، ه : ديوش ، ( 6 ) آ : باترغو ؟ ؟ ؟ ، ج : باتزغو ، ب : برغو ؟ ؟ ؟ ، د اين كلمه را ندارد ، ( 7 ) كذا فى ج و جامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 81 و ساير كتب التّاريخ ، آ ب د : تسع ، ه ( بارقام هندسى ) : 619 ، ( 8 ) د : و عشرين ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 79 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى