چنگز خانست كه آمده است بنفس خود با چندين هزار مردان كارزار اينجا رسيده است اگر هيچگونه شما را بر خلاف پاى گيرند « 1 » در يك ساعت حصار هامون و صحرا از خون جيحون شود و اگر نصيحت و موعظت را به گوش هوش و رويّت اصغا نماييد و منقاد و مطواع امر او شويد نفس و مال شما در حصن امان بماند چون اقوام از خواصّ و عوامّ كلمات او را كه سمت صدق داشت استماع كردند از قبول پند او امتناع ننمودند و يقين بشناختند كه سيل را بانباشتن ممرّ او بازنتوان داشت و تزلزل جبال و اراضى بفشاردن اقدام استقرار و آرام نپذيرد صلاح در صلح ديدند و فلاح در قبول نصح احتياط و اطمينان را ازو ميثاقى گرفتند كه اگر اهالى آن را بعد از استقبال و انقياد فرمان يك كس را خللى رسد گناه آن به گردن او باشد اهالى تسكينى يافتند و از انديشهء خطا پاى بازكشيدند و روى بصواب مصلحت نهادند و اكابر و متقدّمان زرنوق « 2 » جمعى را با نزلها پيشتر بفرستادند چون بموقف خيول پادشاه رسيدند از حال پيشوايان و معارف زرنوق « 2 » پرسيد و بر تخلّف و تقاعد ايشان غضب فرمود و بر استحضار آن قوم ايلچى فرستاد از فرط هيبت پادشاهى ولوله بر اعضاى گروه ماننده زلزله در اجزاى كوه ظاهر شد و حالى ببندگى حضرت روان شدند و چون حاضر آمدند چنگز خان در حقّ ايشان شفقت و مرحمت فرمود و ايشان را بجان ايمن كرد تا دل بر جان نهادند و فرمان رسانيدند تا كاينا من كان هركه در زرنوق « 2 » بود از صاحب كلاه و دستار و مقنّع بمعجر و خمار بيرون آمدند و حصار را صحرا كردند و بعد از احصاى جماجم فتيان و شبّان را بحشر بخارا تعيين كردند و ديگرانرا اجازت مراجعت با خانه داد و ديه را قتلغ باليغ « 3 » نام نهادند و از تراكمهء آن مواضع دليلى
هامش
( 1 ) آ : پاء كيرند ؟ ؟ ؟ ، ب : پاى بر كيرند ؟ ؟ ؟ ، ج : كيرند ، د ( بجاى جملهء متن ) : اگر هيچگونه خلاف كنيد ، ه : اگر هيچگونه از شما خلافى ظاهر گردد ،
( 2 ) ج د : زربوق ،
( 3 ) آ : فبلع ؟ ؟ ؟ باليغ ؟ ؟ ؟ ، ب : فبلغ ؟ ؟ ؟ باليق ؟ ؟ ؟ ، ج : قتلع باليغ ؟ ؟ ؟ ، د : قليغ باليغ ، ه : قتلغ باليع ،