تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
پيراسته و از قديم باز در هر قرنى مجمع نحارير علماء هر دين آن روزگار بوده است و اشتقاق بخارا از بخارست كه بلغت مغان مجمع علم باشد و اين لفظ بلغت بت‌پرستان ايغور و ختاى نزديكست كه معابد ايشان كه موضع بتان است بخار گويند و در وقت وضع نام شهر بمجكث « 1 » بوده است ، چنگز خان چون از ترتيب و تجهيز عساكر فارغ شده بممالك سلطان رسيد پسران بزرگتر و نوينان را با لشكرهاى بسيار بهر موضعى فرستاد و او بنفس خويش بابتدا قاصد بخارا شد و از پسران بزرگتر تولى « 2 » در خدمت او و لشكر از اتراك ناباك « 3 » كه نه پاك دانند و نه ناپاك كاس حرب را كاسهء چرب دانند نوالهء حسام را پيالهء مدام پندارند و بر راه زرنوق « 4 » حركت فرمود بامدادى كه شاه سيّاره علم از افق شرقى مرتفع گردانيد مغافصة بكنار آن رسيد و اهالى آن قصبه از قضيّهء افتعال ايّام و ليالى غافل چون اطراف و اكناف را ديدند بسواران مشحون و هوا را از گرد خيول شبگون فزع و هول مستولى گشت و ترس و خوف مستعلى تمسّك بحصار كردند و درها بربستند و گمان آن داشتند كه مگر فوجى است از لشكر بسيار و موجى از درياى زخّار خواستند تا ممانعتى كنند و بپاى خود ببلا روند خود لطف ربّانى دستگيرى كرد تا ثبات قدم نمودند و بر خلاف دم نزدند و در اثناى آن بر عادت مستمرّ پادشاه جهان دانشمند حاجب را برسالت نزديك ايشان فرستاد باعلام وصول مواكب و نصيحت ايشان از اجتناب از گذر سيل راعب قومى از آن جمله كه حكم استحوذ عليهم الشّيطان داشتند خواستند تا او را تعرّضى و مكروهى رسانند آواز برآورد كه فلان كسم مسلمان ابن مسلمان ابتغاء مرضات يزدانرا « 5 » از حكم نافذ چنگز خان برسالت آمده‌ام تا شما را از غرقاب هلاكت و طغار « 6 » خون بيرون كشم
هامش
( 1 ) آ : بميحكث ؟ ؟ ؟ ، د : بميحكت ؟ ؟ ؟ ، ه : بمحكه ، ج : بميحلت ؟ ؟ ؟ ، ب : نحلت ، ( 2 ) د : توشى ، و آن خطاست ، ( 3 ) يعنى بىباك ، ( 4 ) آ : زربوق ؟ ؟ ؟ ، ج : زربوق ؟ ؟ ؟ ، د : زربوق ، ( 5 ) آ : اللّه ، ( 6 ) ب : طعار ، ج : طهار ؟ ؟ ؟ ،