تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
هيچ كنارى نمىدانست كه از ميان بيرون جهد جهد و جدّ بىحدّ مىنمود و مصالحت را مصلحت كار نمىدانست و بدان رضا نمىداد بعلّت آنك با ولىّ نعمت يعنى سلطان اگر بىوفائى كنيم عذر غدر را چه محلّ نهيم و از ملامت [ و ] تقريع مسلمانان بكدام بهانه تفصّى نمائيم قراجه نيز در آن باب الحاحى نكرد و چندان توقّف نمود كه
چو خرشيد گشت از جهان ناپديد * * شب تيره بر روز دامن كشيد
با اكثر لشكر خويش از دروازهء « 1 » صوفى خانه بيرون رفت و لشكر تتار هم در شب بدان دروازه دررفتند و قراجه را موقوف كردند تا بوقت آنك
الشّرق قد مزّق ظلماءه * * خطّ عمود من صباح منير « 2 »
او را با جمعى قوّاد به خدمت پادشاه‌زادگان بردند و از هر نوع ازيشان بحث و استكشاف واجب دانستند و به آخر فرمودند كه تو با مخدوم خود با چندان سوابق حقوق كه او را در ذمّت تو ثابت شده وفا ننمودى ما را نيز از تو طمع يكدلى نتواند بود او را با تمامت اصحاب او بدرجهء شهادت رسانيدند و تمامت فجّار و ابرار اترار را از پوشندگان خمار و متقلنسان بكلاه و دستار چون رمهء گوسفند از شهر بيرون راندند و هرچه موجود بود از اقشمه و امتعه غارت كردند و غاير « 3 » با بيست هزار مرد دلير و مبارزان مانند شير با حصار پناهيد و به حكم آنك
و طعم الموت فى امر حقير * * كطعم الموت فى امر عظيم 11 همه مرگ را ايم پير و جوان * * بگيتى نماند كسى جاودان
تمامت دل بر مرگ خوش كردند و ترك خويش گفته بنوبت پنجاه پنجاه بيرون مىآمدند و بطعان و ضراب تنها كباب مىكردند ،
تصيح الرّدينيّات فينا و فيهم * * صياح بنات الماء اصبحن جوّعا
و تا ازيشان يك نفس‌نفس مىزد مكاوحت مىنمودند برين موجب از لشكر مغول بسيار كشته شد و برين جمله تا مدّت يك ماه مكاشفت قايم بود
هامش
( 1 ) آ : دروازهاى ، ( 2 ) رجوع كنيد بحاشيهء 7 ص 63 - 64 ، ( 3 ) ب ج مىافزايد : خان ،