بارگاه او در پيش حصار برافراشتند و سلطان از لشكر بيرونى پنجاه هزار مرد بغاير خان داده بود و قراجه خاصّ حاجب را با ده هزار ديگر بمدد او فرستاده و حصار و فصيل و بارهء شهر را استحكامى نيك بجاى آورده بودند و آلات حرب بسيار جمع كرده و غاير خان نيز در اندرون كار جنگ را بسيجيده شد و مردان و خيلان بر دروازها تعيين كرد و بخويشتن برباره آمد نظارهكنان و از كردار ناانديشيده پشت دست بدندان كنان از لشكر انبوه و گروه باشكوه صحرا را دريائى دريافت در جوش و هوائى از بانگ اسبان با برگستوان و زئير شيران در خفتان در غلبه و خروش ،
هوا نيلگون شد زمين آبنوس * * بجوشيد دريا بآواى كوس
بانگشت لشكر بهومان نمود * * سپاهى كه آن را كرانه نبود
و لشكر گردبرگرد حصار چند حلقه ساختند و چون تمامت لشكرها جمع شدند هر ركنى را بجانبى نامزد كرد پسر بزرگتر را با چند تومان از سپاهيان جلد و مردان مرد بحدّ جند و بارجليغ كنت « 1 » و جمعى امرا را بجانب خجند و فناكت و بنفس خود قاصد بخارا شد و جغتاى و اوكتاى را بر سر لشكر كه بمحاصرهء اترار نامزد كرده بودند بگذاشت چنانك خيل از جوانب بر كار شد بر مداومت جنگ آغاز نهادند و مدّت پنج ماه مقاومت نمودند عاقبت ارباب اترار را چون كار باضطرار رسيد قراجا « 2 » از غاير در ايل شدن و شهر بدان جماعت سپردن استنطاق مىكرد غاير چون دانست كه مادّهء اين آشوبها اوست و بهيچوجه ابقا را از آن جناب تصوّر نمىتوانست كرد و
هامش
و ربّ ليل خضته راميا * * حمى دراريه به فجر مغير
و الشّرق قد مزّق ظلماءه * * خطّ عمود من صباح منيرو منها ،دلّ على انعامه صيته * * كالبحر يدعوك اليه الخريرو تمثّل المصنّف بغالب هذه الأبيات فى تضاعيف هذا الكتاب ،
( 1 ) آ : باجليع كت ، ب : بارحليع ؟ ؟ ؟ ، ج : بارخليع كيت ، د : بارجليع كفت ، ه : باجليغ كنت ،
( 2 ) ب : قراجه ، ج : قراجه حاجب ،