دماء رقاب ممكن نشد و هم درين تف « 1 » تنها بر بالاى پشتهء رفت و سر برهنه كرد و روى بر خاك نهاد و سه شبانروز تضرّع كرد كه هيجان اين فتنه را مبتدى نبودهام قوّت انتقام بخش و از آنجا بشيب آمد بر انديشهء كار و استعداد كارزار و چون راندگان لشكر او كوچلك و توق تغان بر پيش بودند ابتدا بكفايت عيث و فساد ايشان لشكر فرستاد چنانك در مقدّمه ذكر آن مثبت است و ايلچيان بنزديك سلطان مذكّر بغدرى كه بى موجبى صادر گردانيده بود و معلم از انديشهء حركت بجانب او تا استعداد حرب كند و آلت طعن و ضرب مرتّب گرداند و مقرّر و مخمّرست « 2 » كه هركس بيخ خشك كاشت باجتناى ثمرتش بهرهمند « 3 » نگشت و هر آنك نهال خلاف نشاند باتّفاق « 4 » ميوهء آن ندامت و حسرت برداشت و سلطان سعيد را از فظاظت خوى و درشتى عادت و خيم « 5 » وخامت حاصل آمد و عاقبت اعقاب را مرارت عقاب آن بايست چشيد و اخلاف را مرارت « 6 » خلاف كشيد ،
اگر بد كنى هم تو كيفر كشى * * نه چشم زمانه بخواب اندرست
بر ايوانها نقش بيژن هنوز * * بزندان افراسياب اندرست
ذكر توجّه خان جهانگشاى بممالك سلطان و استخلاص اترار ،
چون غبار فتنهاى كوچلك و توق تغان نشسته شد و انديشهء ايشان از پيش خاطر برخاست پسران و امراى بزرگ و نوينان و هزاره و صده و دهه را « 7 » مرتّب و مبيّن كرد و جناحين و طلايه معيّن و ياساى نو فرمود و در شهور سنهء خمس عشرة و ستّماية در حركت آمد ،
هامش
( 1 ) ب : بخطّى الحاقى : گرمى ،
( 2 ) كذا فى ب ج د ه ( ؟ ) ، و فى آ : محمرست ،
( 3 ) ب ج : بهرمند ،
( 4 ) آ : بانفاق ،
( 5 ) خيم بمعنى خوى و طبيعت و سرشت است ،
( 6 ) كذا فى ج ه ، آ : مرارات ، ب : برارت ، د : مزارت ،
( 7 ) آ : هزار و صد و ده را ،