تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
بزيادتى مكاوحتى دست نيازيدند قتل عامّ نكردند و بعد از آن عازم اشناس « 1 » گشتند غلبهء جنود اشناس « 1 » رنود و اوباش بود ايشان در جنگ و مقاتلت مبالغت نمودند ازيشان بيشترى شهيد شدند اين اخبار و حالات چون بجند رسيد قتلغ « 2 » خان امير اميران با لشكر بزرگ كه سلطان بمحافظت آن موسوم كرده بود من نجا برأسه فقد ربح را كار بست و چون مردان پاى برداشت و بشب پشت فرا داد و روى در راه نهاد تا از جيحون عبره كرد و از طريق بيابان متوجّه خوارزم شد چون خبر جلاى او و خلاى جند از جند بديشان « 3 » رسيد جنتمور « 4 » را برسالت نزديك اهالى فرستادند و استمالت داد و از مخاصمت تحذير كرد و چون در جند سرورى و حاكمى مطلق نبود هركس بر وفق صواب‌ديد خويش سخنى مىگفتند و مصلحتى مىديدند عوامّ غلبه برداشتند و قصد كرد تا جنتمور « 5 » را حسن‌وار شربتى بدگوار دهند جنتمور « 6 » خبر يافت بدها و ذكا و رفق و مدارا سخن آغاز نهاد و ايشان را تسكينى داد و احوال سقناق « 7 » و حالتى كه از كشتن حسن حاجى بريشان افتاده بود تازه كرد و با ايشان ميثاق بست كه من نگذارم كه لشكر بيگانه بدينجا تعلّقى سازد ايشان نيز بدين نصيحت و عهد خوشدل شدند و آسيبى به دو نرسانيدند چون به خدمت الوش ايدى « 8 » رسيد احوالى كه مشاهده نموده بود از قصد آن جماعت و دفع بچرب‌زبانى و تملّق عرضه داشت و عجز و قصور و اختلاف آرا و اهواى هركس باز نمود هرچند لشكر مغول را در حساب
هامش
( 1 ) آ : اساس ، ب : اشناس ، ه : اسپاس ، ( 2 ) آ ب : قلع ؟ ؟ ؟ ، ج : قتلع ، ( 3 ) آ د ه : بسلطان ، ب : بخطّ الحاقى : بامراء مغول ، ( 4 ) آ : حمتمور ، ب : حيتمور ، د ه : جين تمور ، ج : جان تمور ، - جينتمور يعنى آهن سخت مركّب از « جين » بمعنى سخت و محكم و « تمور » يعنى آهن بمغولى ( بلوشه ) ، ( 5 ) آ : حتمور ، ب : حنتمور ، د : جين تيمور ، ه : جين تمور ، ( 6 ) آ : حتمور ، ب : خيتمور ، د ه : جين تمور ، ( 7 ) آ : سقياق ؟ ؟ ؟ ، ب : سماق ؟ ؟ ؟ ، ج اين جمله را از « و احوال » تا « تازه كرد » ندارد ، ( 8 ) ج : السن ايدى ، حاشيهء ب : اسن ايدى ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 68 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى