بقوّت و اقتدار « 1 » خان خويش مغرور بوده و ازو تحاشى نمىنموده و مصلحت كار خود رعايت نمىكرده غاير « 2 » خان بدين سبب متغيّر مىشدست و بر خويش مىپيچيده و نيز طمع در مال ايشان كرد بدين سبب تمامت ايشان را موقوف كرد و باعلام احوال ايشان رسولى بعراق فرستاد به حضرت سلطان و سلطان نيز بىتفكّر بأباحت خون ايشان مثال داد و مال ايشان حلال پنداشت و ندانست كه زندگانى حرام خواهد شد بلك و بال و مرغ اقبال بى پر و بال
هر آنكس كه دارد روانش خرد * * سر مايهء كارها بنگرد
غاير « 3 » خان بر امتثال اشارت ايشان را بىمال و جان كرد بلك جهانى را ويران و عالمى را پريشان و خلقى را بىخانومان و سروران « 4 » بهر قطرهء از خون ايشان جيحونى روان شد و قصاص هر تار موئى صد هزاران سر بر سر هر كوئى گوئى گردان گشت و بدل هريك دينار هزار قنطار پرداخته شد ،
فأموالنا نهبى و آمالنا سدى * * و احوالنا فوضى و آراؤنا شورى
فساقوا مطايانا و قادوا جيادنا * * و فوقهما ما ينقض السّرح و الكورا
اثاثا و اثوابا و نقدا و قنية * * و ما يشترى بيعا و ما صين مذخورا
بذا قضت الأيّام ما بين اهلها * * مصائب قوم عند قوم ترى سورا
و پيش از آنك اين اشارت برسد يك كس ازيشان حيلتى ساخته است و از مضايق زندان گريخته چون بر حالت واقف گشته و احوال ياران معلوم كرده روى در راه نهاده و به خدمت خان آمده و از وقوع حالت شركا اعلام داده اين سخن چنان بر دل خان اثر كرد كه ماسكهء ثبات و سكون متحرّك شد و تندباد خشم خاك در چشم صبر و حلم انداخت و آتش غضب چندان اشتعال گرفت كه آب از ديدگان براند و اطفاى آن جز بأراقت
هامش
( 1 ) آ ج د ه : بوقت اقتدار ،
( 2 ) آ ب : غاير ،
( 3 ) آ ب : عاير ؟ ؟ ؟ ،
( 4 ) كذا فى ا ج ، ب : بخطّى جديد : و سروران را بىسر و ران ، ه : و از دماء سروران ، د ندارد ،