الحاح كردهاند و بهاى جامها پرسيده هيچ قيمت نكردهاند و گفته كه ما اين جامها را بنام خان آوردهايم سخن ايشان بمحلّ قبول و بسمع رضا رسيد و فرمود تا هر جامهء زر را يك بالش زر بدادهاند و هردو كرباس و زندنيجى « 1 » را بالشى نقره و شريك ايشان « 2 » احمد را بازخوانده و به همين نسبت جامهاى او را نيز بها داده و در باب ايشان اعزاز و اكرام فرموده ، و در آن وقت مسلمانان را به نظر احترام مىنگريستهاند و جهت احتشام و تيمّن را خرگاههاى پاكيزه از نمد سپيد « 3 » برمىداشتهاند و اكنون سبب تهمت يكديگر و معايب اخلاق ديگر چنين خويش را خوار و خلق كردهاند ، و بوقت مراجعت ايشان پسران و نوينان و امرا را فرمود تا هركس از اقوام خويش دو سه كس مرتّب كنند و سرمايه بالش زر و نقره دهند تا با اين جماعت بولايت سلطان روند و تجارت كنند و طرايف و نفايس حاصل گردانند امتثال فرمان بجاى آوردهاند و هركس از قوم خود يك دو شخص را روان كرده چهارصد و پنجاه مسلمان مجتمع شد چنگز خان بسلطان پيغام داد كه تجّار آن طرف بجانب ما آمدند ايشان را بر آن منوال كه استماع خواهد كرد بازگردانيديم و ما نيز جمعى را در مصاحبت ايشان متوجّه آن ديار گردانيديم تا طرايف آن طرف را حاصل كنند و بعد اليوم موادّ مشوّشات خواطر بسبب اصلاح ذات البين و وفاق جانبين منحسم و امداد فساد و عناد منصرم باشد چون جماعت تجّار به شهر اترار رسيدند امير آن اينال جق « 4 » بود يكى از اقارب مادر سلطان تركان خاتون كه لقب غاير « 5 » خان يافته بود و از جماعت بازرگانان هندوئى بود كه او را در ايّام گذشته با او معرفتى بودست بر عادت مألوف او را اينال جوق ميخوانده است و
هامش
بتمامها ، آ : برمنت ؟ ؟ ؟ ، ب : برمت ، ج : برمّتها ، د : برذمت ، ه : ندارد ،
د ه : چندانكه ،
( 1 ) آ : زندنحى ؟ ؟ ؟ ، ب : زندنيحى ، ج : اندريجى ؟ ؟ ؟ ، ه : رنديچى ؟ ؟ ؟ ، د : ندارد ، - رجوع كنيد بص 59 حاشيهء 5 ،
( 2 ) ب د ه : او ، آ : از آن ،
( 3 ) ب : بخطّ جديد افزوده : به جهت ايشان ،
( 4 ) ب : اينال جوق ، ه : اينال چوق ،
( 5 ) آ : عاير ، ب : غاير ؟ ؟ ؟ ،