تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
و جلالت برسالت بنزديك تو آمده‌ام و پيغام آنست كه خزاين ما خالى ترك « 1 » شده است اكنون بر سبيل استقراض آنچ ميسّر شود و دست دهد مددى نمايد و منع جايز ندارد برخاست و تواضع نمود و آب از ديدگان فروباريد و بيكى از خدم خود باستحضار بالشى زر اشارت كرد و بصوفى داد و گفت تمهيد عذر بعدما كه خدمت و اخلاص تبليغ كرده باشى بجاى آر صوفى زر بستد و بازگشت ، و بعد ازو « 2 » پسر او سقناق « 3 » تكين را سيورغاميشى كردند و جاى پدر به دو ارزانى و دخترى از دختران توشى به دو دادند ، و ارسلان خان « 4 » را با قياليغ فرستاد و دخترى نيز به دو نامزد كرد و چون بر عزيمت ممالك سلطان روان شد با مردان خويش به دو پيوستند و بسيار مددها دادند و اكنون از فرزندان ارسلان خان « 5 » ماندست منكو قاآن اوزجند را « 6 » به دو ارزانى داشت و سبب قضاى حقوق پدر او را به نظر اعزاز نگريست و سقناق « 7 » تكين را هم تربيت فرمود و بر قرار حكم الماليغ برو مقرّر داشت بوقت بازگشتن در راه بجوار حقّ رسيد پسر او قايم مقام پدر شد در شهور سنهء احدى [ و ] خمسين و ستّماية ،

ذكر سبب قصد ممالك سلطان « 8 » ،

در آخر عهد دولت او سكون و فراغت و امن و دعت بنهايت انجاميده بود و تمتّع و ترفّه بغايت كشيده و راهها ايمن و فتنها ساكن شده چنانك در منتهاى مغرب و مبتداى مشرق اگر نفعى و سودى نشان دادندى بازرگانان روى بدان نهادندى و چون مغولان را مستقرّ خود
هامش
( 1 ) كذا فى آ ه ، ج : خالى برك ، ب د : خالى ، ( 2 ) يعنى بعد از اوزار ، ( 3 ) آ : سقماق ، ب : سقناق ؟ ؟ ؟ ، د : شفتاق ، ( 4 ) مقصود پسر ارسلان خان مذكور در ابتداى اين فصل است چه او خود در عهد گور خان خود را مسموم نمود ، و گويا « ارسلان خان » لقب نوعى حكّام قياليغ بوده است چون گور خان كه لقب نوعى ملوك قراختا و كوچلك خان لقب نوعى پادشاهان نايمان بوده است ، ( 5 ) ب مىافزايد بخطّ جديد : يكى ، ( 6 ) آ : اورجند ؟ ؟ ؟ ، ج ه : اورجند ، ( 7 ) د : شفتاق ، ( 8 ) ج ه : مىافزايد : محمّد ،