و خروج او در آفاق مستطير شد و شحنهء كور خان بىرسمى و ايذاى خلقان آغاز نهاده بود او را بكشت و راه گرفت تا به حضرت چنگز خان رسيد بعنايت و تربيت او مخصوص شد ، و در الماليغ يكى بود از قرلقان « 1 » قوناس « 2 » بنفس خويش مردى شجاع نام او اوزار « 3 » بهروقت از گلّها اسب مردمان سرقه مىكردى و ديگر كارهاى ناپاك از قطع طريق و غير آن و هركس از رنود به دو مىپيوستند تا قوّت گرفت و بديهها مىرفت و هركس مطاوعت او نمىنمود بجنگ و قهر و قسر مىستد تا الماليغ كه قصبهء آن ناحيت است بگرفت و تمامت ولايت او را مسلّم گشت و فولاد « 4 » را مستخلص كرد و به چند نوبت كوچلك بجنگ او مىآمد و او را مىشكست « 5 » و باعلام حال كوچلك و انخراط او « 6 » در زمرهء حشم و جملهء خدم پادشاه جهانگير ايلچى فرستاد بمزيد سيورغاميشى و عاطفت او مستظهر گشت و به حكم اشارت او توشى را صهر شد و بعد از استحكام قواعد عبوديّت در متابعت حضرت بنفس خود متوجّه خدمت شد و ملحوظ نظر شفقت گشت و بوقت بازگشت بعدما كه بانواع تشريفات ممتاز بود فرمود كه از شكار كردن محترز باشد نبايد ناگاه صيد صيّادان گردد عوض شكارى او هزار سر گوسفند فرمود چون با الماليغ آمد باز كار شكار بر دست گرفت و پاى از آن كشيده نمىكرد تا ناگاه بر غفلت حشم كوچلك او را از شكارگاه صيد كردند و محكم قيد و بدر الماليغ آوردند اهالى الماليغ در بربستند و جنگ درپيوستند ناگاه در اثناى آن خبر وصول لشكر مغول « 7 » بشنيدند و از در الماليغ بازگشتند و او را در راه بكشتند ، و اوزار هرچند شجاعى مقتحم بود امّا مردى سليم خداىترس بودست و ارباب خرقه را نيك به نظر اعزاز نگريستى روزى شخصى در لباس متصوّفه بنزديك او آمد كه من از حضرت عزّت
هامش
( 1 ) ج : قنقليان ،
( 2 ) كذا فى ب ، د : قرناس ، آ : قوباس ، ه : قوياش ، ج : ندارد ، - رجوع كنيد بص 21 حاشيهء 3 ،
( 3 ) د : اوزان ،
( 4 ) آ : فولاد ،
( 5 ) يعنى اوزار كوچلك را مىشكست ،
( 6 ) يعنى انخراط خود ،
( 7 ) د : موغال ،