تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
نزديك بود كه سلطان دستگير شود جلال الدّين آن را ردّ كرد و او را از مضايق آن بيرون آورد ،
چه نيكوتر از نرهء « 1 » شير ژيان * * بپيش پدر بر كمر بر ميان
و آن روز حرب را قايم داشت و مكاوحت دايم ببود تا نماز خفتن كه روى عالم از اختفاى نيّر اعظم چون روى گناه‌كاران سياه شد و پشت زمين تاريك مانند شكم چاه ،
دوش در وقت آنك ظلّ زمين * * كرد بر مركب شعاع كمين ديدم اطراف ربع مسكون را * * از سياهى چو كلبهء مسكين راست گفتى مظلّه‌ايست سياه * * سر برافراخته بچرخ برين
تيغ مكاوحت با نيام كردند و هر لشكرى در محلّ خود آرام گرفتند لشكر مغول بر عقب روان گشتند چون نزديك چنگز خان رسيدند و از مردانگى ايشان چاشنى گرفته و دانسته كه اندازه و مقدار لشكر سلطان تا بچه غايت است و در ما بين حايلى ديگر نمانده كه دفع نگشته است و دشمنى كه مقابلى تواند نمود لشكرها آماده كرد و متوجّه سلطان شد ، سلطان درين مدّت كه جهان از اعادى سهمناك پاك كرد گوئى يزك لشكر او بود كه تمامت را از پيش برداشت چون كور خان هرچند استيصال كلّى بدست او نبود امّا واهى « 2 » محكمات اساس و مبتدى مكاوحت او بود و ديگر « 3 » خانان و امراى نواحى و اطراف را و هر كارى را غايتى است و هر مبادئى را نهايتى كه تراخى و تأخير در توهّم نمىگنجد جفّ القلم بما هو كائن ،

ذكر امام شهيد علاء « 4 » الدّين محمّد الختنى رحمة اللّه عليه ،

چون كوچلك كاشغر و ختن را مستخلص كرد و از شرع عيسوى با
هامش
( 1 ) آ : بر ؟ ؟ ؟ ، ب نرّ ، ( 2 ) كذا فى جميع النّسخ و استعمال واهى بمعنى متعدّى يعنى سست كننده خطاست ، ( 3 ) ه : و چون ، ب : و خود ، ج ندارد ، ( 4 ) ب : جلال ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 52 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى