تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
اطمينان زيادت داشته باشد و اگرچه بتكاليف عذاب مؤاخذ و معاقب بود ،
وصال دوست طلب مىكنى بلاكش باش * كه خار و گل همه با يكدگر تواند بود به ترك خويش بگو تا بكوى يار رسى * كه كارهاى چنين باخطر تواند بود
عاقبت كار چون هر حيلت كه در جبلّت آن قوم ضالّ بود از تقديم وعد و وعيد و ايناس و تهديد و نكال و عقاب بجاى آوردند و ظاهر او از آنچ باطن او بر آن منطوى بود و مشتمل از تحقيق و ايمان و تصديق و ايقان تفاوتى نكرد او را بر در مدرسهء او كه در ختن ساخته بود چهار ميخ زدند و كلمهء توحيد و شهادت ورد زبان و خلايق را نصيحت‌گويان كه دين بعقوباتى كه درين خاكدان دنياى گذرانست بر باد نتوان داد و خويش را ابد الآباد به آتش دوزخ گرفتار نتوان كرد و غبنى تمام و عيبى بنام باشد كه باقى را بفانى معاوضه زنند و خضراء الدّمن اين جهانى را كه لعب و بازيچهء كودكانست بنعيم و ناز آن جهانى بدل كنند قال اللّه تعالى
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
تا جان بحقّ تسليم كرد و از زندان دنيا بجنّات نعيم عقبى رسيد و از مهبط سفلى بنشيمن علوى پريد ،
دوست بر دوست رفت و يار بر يار * * خوبتر اندر جهان ازين چه بود كار كسى به گردن مقصود دست حلقه كند * * كه پيش زخم بلاها سپر تواند بود
و چون اين واقعه حادث شد حقّ سبحانه و تعالى شرّ او را دافع آمد و بمدّتى نزديك لشكر مغول « 1 » بسر او فرستاد و در دنيا سزاى كردارهاى قبيح و مذموم و سيرت شوم چشيد و در اخرى عذاب النّار و بئس القرار ،
و قد علم الألحاد مذ نصر الهدى * * بأن ليس للدّين الحنيفىّ منسخ
قال اللّه تعالى
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ ،
هامش
( 1 ) د : موغال ،