چراغى را كه ايزد برفروزد * * هر آنكس « 1 » پف كند سبلت بسوزد
قال اللّه تعالى
كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ
، و بدين سبب نواحى كاشغر و ختن تا موضعى كه در تحت فرمان سلطان بود پادشاه جهانگشاى چنگز خان را مسلّم شد ، و چون توق توغان « 2 » در اثناى استيلاء كوچلك ازو بيكسو زده بود « 3 » و بحدّ قم كبچك « 4 » رفته بر عقب انهزام او پسر بزرگتر توشى را با لشكر بزرگ بدفع او فرستاد تا شرّ او پاك كرد و ازو آثار نگذاشت ، وقت مراجعت سلطان بر عقب ايشان بيامد « 5 » و هرچند پاى از جنگ كشيده مىكردند سلطان دست بازنمىداشت و روى بر بيابان تعسّف و غوايت نهاده بود چون بنصايح منزجر نگشت سينه فراكار نهادند هردو جانب حملها كردند و دست راست هر قومى مقابل خود را برداشت و لشكر زيادت چيره شد و بر قلب كه سلطان بود حمله كردند
هامش
( 1 ) ب د : هر آنكو ، ج : هر آنكش ،
( 2 ) ب : توق بوقان ؟ ؟ ؟ ، ج ه : توق تغان ، د : توق توقان ،
( 3 ) كذا فى د ه ، آ ج : زده بودند ، ب : بودند ،
( 4 ) آ : قم كيحك ، ب :
قم كبجك ؟ ؟ ؟ ، ج ه : قم كنجك ، د : قم كحيل ، - بعقيدهء مسيو بلوشه اين كلمه كه مكرّر در جهانگشا ذكر شده است ( قم كيحك ؟ ؟ ؟b83 .f، كيحك ؟ ؟ ؟b122 .f) با كم جهود ( « و يكه نوين را بحدّ قرقيز و كم جهود فرستاد » ،a141 .f) و كم كمجيوت كه مكرّر در جامع التّواريخ مذكور است ( از جمله در همين مورد « و موكا نويان را بسرحدّ قرقيز و كم كمجيوت فرستاد » - طبع بلوشه ص 301 - 302 ) يكى است و همه صور مختلفهء يك لفظ است ، و كمچيك نام رودخانه ايست در شمال مغولستان در حدود قرقيز كه در رود ينيسئ ميريزد و اكنون نيز به همين نام موسوم است ، و اوت يا اود علامت جمع است در لغت مغول ، و كمجيكهود نام قبايلى است كه در اطراف اين رودخانه سكنى داشتهاند ، و تغيّر كم جيگهود بكم جهود ( كم جي [ گ ] هود ) طبيعى است زيرا كه قاف يا گاف وسط كلمه بمرور زمان از اسماء مغولى ساقط مىشده است مانند هولاگو و هولاؤو و شيبقان و شيبان ( پسر توشى بن چنگز خان ) و تنگقوت و تنگوت ( نام ولايتى در حدود تبّت ) و قدقان و قدان و سنگقور و سنقور ( از اعلام مغولى ) و غيرها ،
( 5 ) يعنى وقت مرجعت لشكر توشى سلطان محمّد خوارزمشاه بر عقب ايشان بيامد ،