تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
شعار بت‌پرستى انتقال كرده بود اهالى آن را تكليف كرد تا از كيش مطهّر حنفى با كيش نجس گبركى آيند و از اشعّهء انوار هدى با وحشت كفر و تيرگى و از مطاوعت سلطان رحيم بمتابعت شيطان رجيم گرايند چون آن باب دست نداد پاى سخت كرد تا باضطرار بزىّ ختا متلبّس و بكلاه ايشان متقلنس گشتند و بانگ نماز و اقامت « 1 » مرتفع و صلوات و تكبيرات منقطع شد ،
ابعد وضوح الحقّ يرجون فسخه * * و للحقّ عقد مبرم ليس يفسخ
و در اثناى آن خواست تا از راه غلبه و شطط و تهوّر و تسلّط بحجّت و بيّنت ائمّهء دين محمّدى و رهبان دين احدى را ملزم كند ،
و اذا رجوت المستحيل فأنّما * * تبنى الأمور على شفير هار 10
و در شهر ندا دردادند و سخن او تبليغ كه هركس در زىّ اهل علم و صلاح است بصحرا حاضر آيند زيادت از سه هزار امامان بزرگوار جمع شدند روى بريشان آورد و گفت كه از ميان اين صفوف كدام شخص است كه در كار اديان و ملك مناظره كند و سخن از من بازنگيرد و از هيبت و سياست احتراز نكند و در خيال فاسد مستحكم كرده بود كه هيچ كدام را ازين جماعت مجال ردّ سخن و انكار حجّتى نباشد و هر آينه هركس كه شروعى پيوندد از بيم صولت او احتراس و تصوّن كند و آتش بلا بنفس خود نكشد و كالباحث عن حتفه بظلفه نباشد بلك مصدّق اكاذيب و محقّق اباطيل او شود ، از زمرهء آن طايفه شيخ موفّق و امام بحقّ علاء الدّين محمّد الختنى نوّر اللّه قبره و كثّر اجره برخاست و بنزديك كوچلك آمد و بنشست و كمر حق‌ّگوئى بر ميان راستى بست و در اديان بحث آغاز نهاد چون آواز بلندتر شد و امام شهيد حجّتهاى قاطع تقرير مىداد و حضور و وجود او را محض عدم مىدانست حقّ بر باطل و عالم بر جاهل غالب گشت و امام سعيد كوچلك طريد را الزام كرد و الحقّ ابلج و الباطل لجلج دهشت
هامش
( 1 ) ب ج : قامت ،