تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
غلّات ازيشان منقطع شد و غلائى تمام پديد آمد و از قحط اهالى درمانده شدند حكم او را منقاد گشتند با لشكر آنجا رفت و در هر خانه كه كدخدائى بود از لشكر او كسى در آنجا نزول كرد چنانك تمامت بيكجاى و بيك خانه جمع شدند « 1 » و جور و ظلم و عدوى و فساد آشكارا شد و هرچ بت‌پرستان مشرك ميخواستند و مىتوانستند بتقديم مىرسانيدند و هيچ‌كس را مجال آن نه كه منعى كند و از آنجا بختن رفت و ختن را بگرفت و بعد از آن اهالى اين نواحى را انتقال از دين محمّدى الزام كرد و ميان دو كار مخيّر يا تقلّد مذهب نصارى و بت‌پرستى يا تلبّس به لباس ختائيان ، چون تحويل بمذهب ديگر ممكن نبود از غايت اضطرار بكسوت ختائيان مكتسى گشتند قال اللّه تعالى
فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
و اذان مؤذّن و توحيد موحّد و مؤمن منقطع شد و مدارس دربسته و مندرس گشت و روزى در ختن ائمّهء كبار را بصحرا راند و با ايشان در مذاهب بحث آغاز نهاد ازيشان امام علاء الدّين محمّد الختنى با او سؤال و جوابى نمود بعد از تقديم تكاليف بر در مدرسه او را برآويختند چنانك ذكر او در عقب اين مثبت مىشود و بكلّى كار مسلمانى بىرونق چه بى رونق كه يكبارگى محو شد و ظلم و فساد نامتناهى بر كافّهء بندگان الهى مبسوط شد دعوات نافذات برداشتند كه
ايا ربّ فرعون لمّا طغا * * و تاه و ابطره ما ملك لطفت و انت اللّطيف الخبير * * و اقحمته اليمّ حتّى هلك فما بال هذا الّذى لا ارا * * ه يسلك الّا الّذى قد سلك مصونا على دائرات الدهور * * يدور بما يشتهيه الفلك الست على اخذه قادرا * * فخذه و قد خلص الملك لك 9
گوئى تير دعا بهدف اجابت و قبول رسيد و چون بر عزيمت و قصد ممالك سلطان « 2 » چنگز خان حركت نمود دفع فساد كوچلك و حسم مادّهء
هامش
( 1 ) مقصود ازين عبارت چيست ؟ ، ( 2 ) يعنى سلطان محمّد خوارزمشاه ،