تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
آن خوابى ديد بامداد باز استعداد لشكر آغاز نهادند و متوجّه اقاليم غربى گشت و چون بحدّ تركستان رسيد صحرائى متنزّه ديد علف و آب بسيار بنفس خود آنجا مقام كرد و شهر بلاساقون « 1 » كه اكنون قرباليغ « 2 » ميگويند بنا نهاد و لشكرها را بجوانب فرستاد و در مدّت دوازده سال تمامت اقاليم را بگشادند و هيچ‌جايگاه عاصيى و سركشى نگذاشتند و تا موضعى كه آنجا آدميان حيوان اعضا « 3 » ديده‌اند و دانسته‌اند كه ماوراى آن عمارت نمانده است بازگشتند و ملوك اطراف را با خود آوردند و در آن مقام پيش‌كش كردند بوقو « 4 » خان هريك را فراخور احوال اعزاز و اكرام كرد مگر ملك هند را كه سبب سماجت و زشتى منظر راه نداد و هر يكى را با سر مملكت خود فرستاد و مال مقرّر كرد از آنجا چون هيچ خرسنگ ديگر بر راه نماند عزيمت مراجعت تصميم فرمود و با مقامگاه قديم آمد ، و سبب بت‌پرستى ايغوران آن بودست كه در آن وقت ايشان علم سحر مىدانستند كه دانندگان آن حرفت را قامان « 5 » مىگفته‌اند و درين عهد در ميان مغولان قومى كه ابنه « 6 » بر ايشان غالب مىشود و اباطيل ميگويند و دعوى ميكنند كه شياطين مسخّر ماست و از احوال اعلام ميدهند و از چند كس تفحّص رفته است ميگويند كه ما شنيده‌ايم كه ايشان را شياطين بر وزن خرگاه مىآيند و با ايشان سخن ميگويند و يمكن كه ارواح « 7 » شريره را با بعضى ازيشان الفتى باشد و اختلافى « 8 » كند و قوّت عمل آن جماعت وقتى است كه در آن ساعت اطفاى شهوت طبيعى كرده باشند از منفذ براز فى الجمله اين جماعت را كه ذكر رفت قام « 9 » ميخوانند و چون مغولان را علمى و معرفتى نبوده است از قديم باز تتبّع سخن قامان « 9 » مىكرده‌اند و اكنون پادشاه‌زادگان را بر
هامش
( 1 ) د : بلاساغون ، ( 2 ) آ : قرباليغ ؟ ؟ ؟ ، ب : غرباليق ، ج : غرباليغ ، د : غزباليق ، ه : عرباليغ ، ( 3 ) ه : و حيوان صاحب اعضا ، ( 4 ) آ : موقو ؟ ؟ ؟ ، ج : يوقا ، ه : بوقا ، ( 5 ) ج : قاماآن ، ( 6 ) آ : ابنه ، ج : آنه ، ب ندارد ، ( 7 ) آ ج : از ارواح ، د : بعضى از ارواح ، ( 8 ) ج : اختلاطى ، ب : ائتلافى ، ( 9 ) ج : قاماآن ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 43 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى