زفانها دانستندى كه بهركجا مصلحتى داشتى زاغان بتجسّس آن رفتندى و از احوال اعلام كردندى تا بعد از يكچندى شبى در خانه خوفته « 1 » بود از روزن شكل دخترى نزول كرد و او را بيدار كرد او از ترس خود را در خواب ساخت و شب دوّم هم برين جمله تا شب سيّم بعدما كه وزير او را دلالت كرده بود با آن دختر برفت تا بكوهى كه آن را آقتاغ « 2 » ميگويند و تا بوقت تباشير صبح ميان ايشان مكالمت بود و تا مدّت هفت سال و شش ماه و بيست و دو « 3 » روز هر شب بازآمدى و سخن ميگفتندى در آن موضع تا شب آخر كه او را وداع مىكرد او را گفت از شرق تا غرب زير فرمان تو خواهد بود كار را مجدّ و مجتهد باش و پاس مردم دار لشكرها را جمع كرد و سيصد هزار مرد گزين از آن « 4 » [ و ] سنقور تكين را بجانب مغولان و قرقيز فرستاد ، و « 5 » صدهزار مرد و با مثل آن آلت و قوتر « 6 » تكين را بحدّ تنكوت ، و « 7 » با همچندان توكاك « 8 » تكين را به طرف تبّت ، و بنفس خود با سيصد « 9 » هزار مرد قاصد بلاد ختاى گشت ، و برادر ديگر را بر جايگاه خود بگذاشت هركس به جائى كه رفته بودند كامياب بازرسيدند با چندان نعمتها كه آن را حساب و شمار نبود و از هر جانبى مردم بسيار بموضع ارقون « 10 » آوردند و شهر اردو باليغ بنا نهادند و طرف مشرق تمامت در حكم ايشان آمد بعد از آن بوقو « 11 » خان شخصى پير را « 12 » با جامها و عصاى سپيد بخواب ديد كه سنگ يشمى صنوبرى شكل به دو داد و گفت « 13 » اگر اين سنگ را محافظت توانى كرد چهار حدّ عالم در ظلّ علم امر تو شود وزير نيز موافق
هامش
( 1 ) ب ج د ه : خفته ،
( 2 ) د : اقتاع ، آ : قساع ؟ ؟ ؟ ، ب : اقنباغ يا افتباغ ، ج : اقتتاع ، ه : اقساع ،
( 3 ) ج اين كلمه يعنى « دو » را ندارد ،
( 4 ) كذا فى آ ، ب ه : از آن گزين كرد و ، ج : را گزين كرد و ، د : از آن گزين كرد ،
( 5 ) ج د : با ،
( 6 ) كذا فى ب ، آ : ؟ قوبر ؟ ؟ ؟ ، ج : ققتو ، ه : قور ،
( 7 ) ج واو را ندارد ،
( 8 ) آ : بوكاك ؟ ؟ ؟ ، ب :
موكال ؟ ؟ ؟ ، د : توكل ، ه : اور ( كذا ) ،
( 9 ) د : ششصد ،
( 10 ) آ : ارقون ؟ ؟ ؟ ، ه : ازقون ،
( 11 ) ب ج : بوقا ، ه : ابوقو ،
( 12 ) كذا فى ه ، آ : ميراررا ؟ ؟ ؟ ، ب د : هزار را ، ج : هزار ،
( 13 ) ج د : دادند و گفتند ،