و اين اكاذيب از مطوّل اندكى و از صد يكى است كه ثبت افتاد غرض تقرير جهل و حماقت آن طايفه است ، دوستى حكايت كرد كه او در كتابى مطالعه كرد كه شخصى بود در آن موضع مذكور ميان دو درخت تهى كرد و بچگان خود را در آنميان نشاند و چراغها در ميان آن برافروخت و كسان را بنظّارهء عجيب « 1 » آن مىبرد و خود خدمت مىكرد و ديگران را بدان مىفرمود تا آن قوم بدان فريفته شدند تا بوقتى كه آن را بشكافت و بچگانرا بيرون آورد ، و بعد ازو يك پسر او « 2 » قايم مقام خان شد ، اقوام و مردمان كه در عداد ايغوران بودند از صهيل خيول و رغاء « 3 » جمال و شهيق « 4 » و زئير « 5 » سباع و كلاب و خوار بقور « 6 » و ثغاء اغنام و صفير طيور و بكاء بچگان آواز كوچكوچ مىشنيدهاند از آن منازل در حركت مىآمدهاند و بهر منزل كه نزول مىكردهاند همان آواز كوچكوچ بسمع ايشان مىرسيده تا بصحرائى كه بيش باليغ « 7 » بنا نهادهاند آن آواز آنجا خافت شده است در آن مقام ثابت گشتهاند و پنج محلّه ساخته و بيش باليغ « 8 » نام نهاده تا بتدريج عرصه عريض و طويل گشت و از آن وقت باز اولاد ايشان امير بودهاند و امير خود را ايدى قوت گويند و آن شجره كه « 9 » شجرهء ملعونه است در خانهاى ايشان بر ديوار مثبت است ،
هامش
( 1 ) ب ج د ه اين كلمه را ندارد ،
( 2 ) د : ديگر ،
( 3 ) آ : بعاى ، د : بعاء ، ج :
بغال ، ه : لغاى ، ب ندارد ،
( 4 ) ب د : نهيق ، ه : نهيق حمار ،
( 5 ) ب د : زفير ،
( 6 ) كذا فى ب د ه ، و يقور در جمع بقر يا بقره نيامده است ، آ : بغور ؟ ؟ ؟ ، ج : و نعور ،
( 7 ) آ : بيش ؟ ؟ ؟ باليع ، ب : بيش باليغ ، ج : بيش ؟ ؟ ؟ باليغ ؟ ؟ ؟ ، د : بيش باليق ، ه : بيش باليع ،
( 8 ) آ : بيش باليع ، ب : بيش باليغ ، د : بيش باليق ، ه : بيش ، ج ندارد ،
( 9 ) ج د :
و شجرهء آنك ، ب ه : و شجرهء آن يك ، آ : و آن شجره كه آن را ،