تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
ديگر از ميان خود اميرى نصب كردند و مطاوعت او نمودند و مدّت پانصد سال بر آن جمله روزگار گذرانيدند تا در عهدى كه بوقو « 1 » خان پديد آمد و در افواه چنانست كه بوقو « 1 » خان افراسيابست و رسم چاهى است و سنگى بزرگ هم در كنار قراقورم در كوه ميگويند چاه بيژن بودست و رسم شهرى است و بارگاهى بر لب اين رودخانه كه نام آن اردو باليغ است و اكنون ماوو باليغ « 2 » ميخوانند بيرون رسم بارگاه در محاذات در سنگهاى مسطور منقور انداخته است كه آن را مشاهده كرديم ، در عهد دولت قاآن زير سنگها بازگشادند چاهى يافتند و در چاه تخته سنگى بزرگ منقور فرمان شد تا هركس باستخراج خطوط حاضر كردند هيچ‌كس آن را نتوانست خواند از ختاى قومى كه ايشان را . . . « 3 » خوانند آوردند خطّ آن جماعت بود بر آن منقور كه در آن عهد از جملهء رودخانهاى قراقورم دو رودخانه « 4 » يكى را توغلا « 5 » گويند و ديگرى را سلنكا « 6 » در موضعى كه آن را قملانجو « 7 » گويند به يكديگر متّصل مىگردد در ميان آن دو درخت متقارب بودست يكى را درخت قسوق « 8 » گويند درختى است به شكل ناژ « 9 » در زمستان برگهاى آن چون برگ سرو و بار آن شكل و طعم جلغوزه دارد و ديگرى را درخت تور « 10 » در ميان هردو كوهى بزرگ بلند پديد آمد و از آسمان روشنائى بميان آن كوه هابط گشت و روزبروز كوه بزرگ‌تر مىشد آن حالت عجيب را چون مشاهده كردند اقوام ايغور تعجّب مىنمودند و از راه ادب و تواضع بدان تقرّب مىكردند و آوازهاى خوش مفرّح مثل غنا از آن استماع مىكردند و هر شب مقدار سى گام گردبرگرد آن روشنائى مىتافت تا چنانك حاملات را وقت وضع حمل جنين باشد درى گشاده شد اندرون آن پنج خانه بود
هامش
( 1 ) آ : بوقو ؟ ؟ ؟ ، ج : يوقو ، ه : بوقا ، ( 2 ) ب : مارو بالق ، د : ماو باليق ، ه و : مارو باليغ ، ( 3 ) بياض در آ د ه ، ج : قاماآن ، ب اصل جمله را ندارد ، ( 4 ) ب مىافزايد : كه ، ( 5 ) كذا فى جميع النّسخ ، ( 6 ) آ : سلسكا ؟ ؟ ؟ ، ه : سلنكاى ، ( 7 ) ب : قلانجو ، ج : قملاجو ، ( 8 ) ب ج د : فسوق ، ه : قسون ، ( 9 ) د ه : ناژو ، ( 10 ) ب ج : نوز ؟ ؟ ؟ ، ه : توز ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 40 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى