تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
تخت نشيند يا لشكرى بزرگ برنشانند و يا پادشاه‌زادگان جمعيّت سازند و در مصالح ملك و تدبير آن شروع پيوندند آن طومارها حاضر كنند و بناى كارها برآن نهند و تعبيهء لشكرها و تخاريب « 1 » بلاد و شهرها برآن شيوه پيش گيرند ، و در آن وقت كه اوايل حالت او بود و قبايل مغول به دو منضّم شد رسوم ذميمه كه معهود آن طوايف بودست و در ميان ايشان متعارف رفع كرد و آنچ از راه عقل محمود باشد از عادات پسنديده وضع نهاد و از آن احكام بسيار آنست كه موافق شريعت است و در امثله كه به اطراف مىفرستادست و ايشان را بطواعيت مىخوانده چنانك رسم جبابره بودست كه بكثرت سواد و شوكت عدّت و عتاد تهديد كنند هرگز تخويف ننمودست و تشديد وعيد نكرده بلك غايت انذار را اين‌قدر مىنوشته‌اند كه اگر ايل و منقاد نشوند ما آن را چه دانيم خداى قديم داند و چون درين معنى تدبّرى مىافتد سخن متوكّلانست قال اللّه تعالى
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
تا لاجرم هرچ در ضمير آورده‌اند و تمنّى كرده يافته و به همه كامى رسيده و چون متقلّد هيچ دين و تابع هيچ ملّت نبود از تعصّب و رجحان ملّتى بر ملّتى و تفضيل بعضى بر بعضى مجتنب بودست بلك علما و زهّاد هر طايفه را اكرام و اعزاز و تبجيل مىكردست و در حضرت حقّ تعالى آن را وسيلتى مىدانسته و چنانك مسلمانان را به نظر توقير مىنگريسته ترسايان و بت‌پرستان را نيز عزيز مىداشته و اولاد و احفاد او هرچند كس بر موجب هوى از مذاهب مذهبى اختيار كردند بعضى تقليد « 2 » اسلام كرده و بعضى ملّت نصارى گرفته و طايفهء عبادت اصنام گزيده و قومى همان قاعدهء قديم آبا و اجداد را ملتزم گشته و به هيچ طرف مايل نشده امّا اين نوع كمتر ماندست و با تقلّد مذاهب بيشتر از اظهار تعصّب دور باشند و از آنچ ياساى چنگز خانست كه همه طوايف را يكى شناسند و بر
هامش
( 1 ) ج : محاربت ، د : تحاريب ، ه : تخريب ، و : تجارب ، ( 2 ) كذا فى جميع النّسخ ، و الظاهر : تقلّد ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 18 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى