طلسمات حصنگشائى هيچ طلسمى بهتر از انقياد و اذعان او نيافتى و دليلى ازين روشنتر و نمودارى ازين معيّنتر تواند « 1 » بود كه با چندان خصمان با قوّت و عدد و دشمنان با آلت و شوكت كه هريك فغفور وقت و كسراى عهد بودند يك نفس تنها با قلّت عدد و عدم عدد خروج كرد و گردن كشان آفاق را از شرق تا غرب چگونه مقهور و مسخّر گردانيد و آنكس كه بمقابلت و مقاتلت تلقّى كرد برحسب ياسا و حكمى كه لازم كردست او را بكلّى با اتباع و اولاد و اشياع و اجناد و نواحى و بلاد نيست گردانيد و حديثى است منقول از اخبار ربّانى اولئك هم فرسانى بهم انتقم ممّن عصانى و در آن شكّ و شبهت نيست كه اشارت بدين جماعت فرسان چنگز خان بوده است و قوم او تا هنگامى كه جهان از اصناف خلايق در موج بود و ملوك و اشراف اطراف از خيلاى كبريا و بطر عظمت و جبروت بر ذروهء اوج العظمة ازارى و الكبرياء ردائى به حكم سابق وعده او را قوّت بطش و غلبهء تسلّط داد انّ بطش ربّك لشديد و چون هم بواسطهء بطر ثروت و عزّ و رفعت اكثر امصار و بيشتر اقطار بعصيان و نفار تلقّى نمودند و از قبول طاعت او سركشيدند خاصّه بلاد اسلام از سرحدّ تركستان تا اقصى شام هركجا پادشاهى بود يا صاحب طرفى يا امين شهرى كه بخلاف پيشآمد او را با اهل و بطانه و خويش و بيگانه ناچيز كردند بحدّى كه هركجا صد هزار خلق بود بىمبالغت صد كس نماند و مصداق اين دعوى شرح احوال شهرهاست كه هريك بوقت و موضع خويش مثبت شدست ، و بر وفق و اقتضاء رأى خود هر كارى را قانونى و هر مصلحتى را دستورى نهاد و هر گناهى را حدّى پديد آورد و چون اقوام تاتار را خطّى نبوده است بفرمود تا از ايغوران كودكان مغولان خطّ درآموختند و آن ياسها و احكام بر طوامير ثبت كردند و آن را ياسانامهء بزرگ خوانند و در خزانهء معتبران پادشاهزادگان باشد بهروقت كه خانى بر
هامش
( 1 ) د : نتواند ،