تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
و انصاف كه بواسطهء و
أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ
مفتوح و گشاده است مغلق ماندى و نظام مصالح عباد بيكبارگى مختلّ « 1 » گشتى و ازينجا روشن شود و ظلمت شكّ برخيزد كه هرچ در ازل الآزال تقدير رفته است خيرت بندگان حقّ جلّ شأنه و عمّ سلطانه در آنست و چون دور ششصد و اند رسيد از مبعث او بكافّهء خلايق كثرت مال و فسحت آمال سبب طغيان و اختزال شد
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
و در محكم كلام مجيد اوست كه
لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها غافِلُونَ
وسوسهء شيطان ايشان را از راه سداد و جادّهء رشاد دور انداخت
كفر آمد و دين وسوسهء شيطان برد * * عشق آمد و عقل عشوهء جانان برد اى بىخبر از عاقبت انصاف بده * * ضايع‌تر ازين عمر بسر بتوان « 2 » برد
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ
و جرم جرّه سفهاء قوم * * فحلّ به غير جارمه العذاب 6 گله از روزگار بيهده چيست * * هرچه بر ماست هم ز كردهء ماست
خواست حق تقدّست اسماؤه آن بود كه آن جماعت از خواب غفلت متيقّظ شوند النّاس نيام فاذا ماتوا انتبهوا و از سكرت جهالت افاقتى يابند و بدان سبب اعقاب و اولاد ايشان را تنبيهى باشد و اعجاز دين محمّدى نيز در اوج آن حاصل شود چنانك در مقدّمه شمّهء ازين معانى تقرير رفته است يك كس را آماده كند و نهاد او را حقيبهء انواع تسلّط و اقتحام و شطط و انتقام گرداند و باز آن را بخصال محموده و خلال پسنديده با مقام اعتدال آرد چنانك مداوى حاذق در دفع امراض مذمومه محموده در مسهلات به كار دارد و باز آن را مصلحات واجب داند تا مزاج بكلّى از قرار اصل منحرف نشود و تغيّر نپذيرد و بحسب طبيعت موادّ را دفع كند و حكيم اكبر بطباع و امزجهء بندگان خويش نيك خبير تواند بود و
هامش
( 1 ) آ د ه : منحلّ ، ( 2 ) ج د ه : نتوان ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 13 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى