اسلام حاصل كرده و جماعتى آنند كه چون پرتو انوار هدى در دل حجرى صفت فهى كالحجارة او اشدّ قسوة تأثير نمودست چون خاصّيّت اشعّهء آفتاب كه در احجار پديد آيد و جواهر خوشاب بواسطهء آن ظاهر گردد شرف دين يافتهاند ، و بسبب يمن بركات اهل ايمان در هر طرفى كه طرف در آن جولانى مىنمايد از كثرت موحّدان مسلمانان مصرى جامع مىبيند و در ميان ظلمت نورى ساطع و در زعم جماعت منزويان بت پرستان كه بلغت ايشان توين « 1 » خوانند آنست كه پيش از اقامت مسلمانان و ادامت تكبير و اقامت اقام اللّه و ادامها بتان را با ايشان مكالمت بود و انّ الشّياطين ليوحون الى اوليائهم و اكنون از شومى قدم مسلمانان با ايشان خشم گرفتهاند و سخن نمىگويند ختم اللّه على افواههم و هر آينه چنين اقتضا كند
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
هركجا كه انوار ولاء حقّ تجلّى كند ظلمات كفر و فسوق مضمحلّ و متلاشى شود چون ضباب كه بارتفاع آفتاب پايدار نبود
چون صبح ولاء حق دميدن گيرد * * ديو از همه آفاق رميدن گيرد
جائى برسد مرد كه در هر نفسى * * بىزحمت ديده دوست ديدن گيرد
آن جماعت كه درجهء شهادت يافتهاند و آن افضل و اكمل درجاتست بعد از مرتبت نبوّت نزديك حضرت جلالت از حمل آصار و ثقل اوزار كه در روزگار امن و فراغ اقتراف كرده باشند بشمشير آبدار السّيف محّاء الذّنوب گران پلّه و سبكبار شده
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ
و انّ دما اجريته بك فاخر * * و انّ فؤادا رعته لك حامد
و بقاياى آنك « 2 » اولو الأبصار بوده باشد « 3 » تنبيه و اعتبار حاصل آمده ،
هامش
( 1 ) ب و : تونين ، ج : توبين ، د : نوين ، آ : مومن ؟ ؟ ؟ ، ه : مومين ؟ ؟ ؟ ، اين كلمه مكرّر درين كتاب استعمال شده است و بمعنى كشيش بتپرستان است ، رجوع كنيد بحواشى مسيو بلوشه بر جامع التّواريخ ص 313 ،
( 2 ) ج : آنانك ،
( 3 ) ج د ه : بوده باشند ،