بگيرد صدايش بسيط زمين * چو بيرون كند دست از آستين : 462
تويى زينت افروز روى زمين * تويى گوهر تاج چرخ برين : 647
به زير علمهاى ايشان زمين * چو خالى نهان در خط عنبرين : 472
پس از ديدنش چرخ را شد يقين * كه در خاك بود ست رفعت دفين : 647
فروزنده سنگى چو شمع يقين * برو نقش پاى شه هشتمين : 460
ز بالاى اين قصر دولت قرين * به گردون بزرگى فرو شد زمين : 647
مخمّر شد از بهر تعمير اين * چو اب و گلش آسمان و زمين : 648
در آهن چنان غوطه زد مرد كين * كه چشمش چو مقراض شد آهنين : 470
« و »
لواى سيه بود در فوج او * چو بحرى كه عنبر بود موج او : 472
گشتهام اين باغ پر از رنگ و بو * يك گل رعناست شب و روز او : 2
گر انديشه پويد ره فرض او * نبيند به طول زمان عرض او : 469
جوانى بود يك گل باغ او * از اين روى دوران بود داغ او : 648
در آن دم كه با خصم شد روبهرو * بود عاشقى جنگ معشوق او : 462