بلند است در عاشقى نام او * نفس گشته فرياد در كام او : 462
برآيد كسى چون به بالاى او * چو افلاك فرشست بر پاى او : 647
آنكه چون مه ديد رخسار جهان آراى او * گشت احول در تماشاى يد بيضاى او : 4
بنازم به آن آتش خوبرو * كه اين داغ زيباست هندوى او : 457
دهان و لب مرد ناشسته رو * سفالين شده چون دهان سبو : 471
عروسيست چشم جهانى بر او * همه آب و تاب و همه رنگ و بو : 648
كشد شعله در رزم چون تيغ او * شود آب ، دل در بر كينهجو : 474
ز بخت جوان خسرو نامجو * به اين پنجه بر تافت دست عدو : 462
بلى زين سبب آب در حوض او * چو آب گهر چين ندارد برو : 649
گشتهام اين باغ پر از رنگ و بو * يك گل رعناست شب و روز ازو : 451
نهال خشك اين گلزار مينو * كشد قد بر مثال شاخ آهو : 701
« ه »
تاخت سوى گوزن هر گه شاه * بيشهاى هر طرف فتاد به راه : 680
ز بس مرد و مركب درين جايگاه * ز شش سوى شد بزمگه بسته راه : 424