تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١
چو گويد ز هندوستانى سخن * به رخ بشكند رنگ مشك ختن : 463 از آتش هجران تو اى عهدشكن * در ديده نگاه و بر لبم سوخت سخن : 330 نگويم گل و غنچه خار چمن * چو منقار بلبل بود در سخن : 445 در زبانم وصف او چو بوى در برگ گلست * مىتوان از من شنيدن نام جانان بىسخن : 3 گلشن را گرچه نبود تاب ديدن * چو نور شمع افزايد ز چيدن : 702 نموّ باشد درين زيبا نشيمن * چو مژگان رشته را در چشم سوزن : 701 سر سّروش اگر گردد نشيمن * نمايد همچو شمع سبز روشن : 702 تا گريهء من صرف كجا خواهد شد * سرگردانم چو ابر گم‌كرده چمن : 330 گر شكند شيشه به صحن چمن * رنگ پرد از رخ سنگ يمن : 9 بس كه بود وسعتش از حد فزون * حرف نرفتست از آنجا برون : 437 نبينى كه از اضطراب درون * دل از سينهء تنگش افتد برون : 462 چراغ افروخت از اندازه بيرون * در آن شب شد زمين هم چشم گردون : ازين گلزار رنگين همايون * ز گل چون غنچه پر گرديده گردون : 701