چو گويد ز هندوستانى سخن * به رخ بشكند رنگ مشك ختن : 463
از آتش هجران تو اى عهدشكن * در ديده نگاه و بر لبم سوخت سخن : 330
نگويم گل و غنچه خار چمن * چو منقار بلبل بود در سخن : 445
در زبانم وصف او چو بوى در برگ گلست * مىتوان از من شنيدن نام جانان بىسخن : 3
گلشن را گرچه نبود تاب ديدن * چو نور شمع افزايد ز چيدن : 702
نموّ باشد درين زيبا نشيمن * چو مژگان رشته را در چشم سوزن : 701
سر سّروش اگر گردد نشيمن * نمايد همچو شمع سبز روشن : 702
تا گريهء من صرف كجا خواهد شد * سرگردانم چو ابر گمكرده چمن : 330
گر شكند شيشه به صحن چمن * رنگ پرد از رخ سنگ يمن : 9
بس كه بود وسعتش از حد فزون * حرف نرفتست از آنجا برون : 437
نبينى كه از اضطراب درون * دل از سينهء تنگش افتد برون : 462
چراغ افروخت از اندازه بيرون * در آن شب شد زمين هم چشم گردون :
ازين گلزار رنگين همايون * ز گل چون غنچه پر گرديده گردون : 701
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 821
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٨٢١