هر آن كس كه از خيل ايران سپاه * در آن روز بود از عدو كينهخواه : 479
در آهن نهان بود يكسر سپاه * چو برق درخشان در ابر سياه : 470
به يكديگر شود بى رنج بسته * شكست عضو چون زنگ شكسته : 701
ز دلها گرد غم گرديد رفته * به يك دم شد گلستانى شكفته : 426
چو از شصت بگشاد خسرو گره * ز هرگوشه برخاست آوازه زه : 592 ، 697
به دورش از دو رو خوبان ستاده * بگرد چشم چون مژگان ستاده : 671
كشيده مى كله را كج نهاده * به گردون رفته گلهاى پياده : 701
هوا خاكى از گردناكى شده * نفسها همه نيز خاكى شده : 471
مى از هركس توان و توش برده * در آغوش ادب از هوش برده : 672
نقاب از چهرهء زيبا گشوده * به هفت اقليم روى خود نموده : 703
اگرچه چهرهء صورت گشوده * همان در پردهء شرمش نموده : 704
به جست و جو فلك عمرى دويده * و ليكن شاهدى زينسان نديده : 684
شبش از عكس صهباى چكيده * چو گيسوى به آب زر كشيده : 671
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 825
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٨٢٥