شهنشه زان ميان شادان و خندان * شده چون مهر عالمتاب تابان : 705
شده روسياهان هندوستان * به هر برج و باروى دژ پاسبان : 478
به عهد نوبهارش چرخ گردان * ز گل پر كرده دامن تا گريبان : 701
شراب گل از جام شبنم عيان * چو كيفيت مى ز چشم بتان : 445
چنين داد پاسخ كه فرمانبران * بگيرند اطراف آن نيستان : 468
چو از اقبال ، شه سر بر فلك سائيد فرمان شد * كه سازندش به اندك فرصتى چون خلد آبادان : 550
نكويى با بدان كردن چنانست * كه بد كردن بجاى نيك مردان : 568
گلى بر سر زدش از نقش با شاه بلنداختر * كه گريان گردد از شرم تماشايش گل خندان : 550
ز گلزارش بود درياچه راشان * كه دارد از نگين قيمت نگين دان : 702
در آن قلعه بر اهل هندوستان * چنان تنگ شد عيش از بيم جان : 479
پى تاريخ اين عالى بنا ، پير خرد گفتا * « همايون تپهء صاحبقرانى باد جاويدان : 550
نشسته پيش پاى تختش از جاى * به رنگ شيشهء مى تاجداران : 671
اگر سيماب باريدى چو باران * بماندى بر سنان نيزهداران : 365
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 818
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٨١٨