تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
« س »
ببالد گرچه سازندش ز الماس * چو ناخن در كف دهقان او داس : 701 تحير الوهم من اقبال صاحبنا * فازوا به آمالهم من فيضه النّاس : 480 و القى فى الغيفاء خضر برحمته * و فى لجّة البحر اليأس الياس : 480 رسد چو وقت ، گره از گره گشود شود * دليل قطرهء باران و غنچهء گل بس : 401 شمار سپه را ندانست كس * هوا قحط بود از براى نفس : 424
« ش »
يا پرى چهره‌اى بود سركش * دستها را گرفته بر آتش : 547 رند دل داده‌ايست عاشق وش * ديده پرآب و دل پر از آتش : 670 فلك از عشق او چون ديد مستش * ز هرسو با طناب رود بستش : 703 مىكشد هر كه مىشود يارش * به سرّ چشم خويشتن بارش : 670 هر درختى به صحن گلزارش * همچو چنگيست تاكها تارش : 547 به نوعى گرم و سوزان مىرود از دل برون تيرش * كه از بوى كباب افتد به فكر زخم نخجيرش : 356 خدايى كافرينش در سجودش * گواه مطلق آمد بر وجودش : 710