تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
گشودى گره بانگش از كوهسار * چو از غنچهء گل نسيم بهار : 462 هست چون دام راه گير ، چنار * اوفتاده درو تذرو بهار : 547 عيان در پيش چشم مست و هشيار * خيابانى چو چاك سينهء يار : 671 به گرد آهوان ، تركان خونخوار * صف مژگان نموده نرگس يار : 433 چون زليخا از دعاى مستجاب يوسفى * عمر از كف رفته بازآمد به دست اين ديار : 555 نمودى از آن دلربايى شعار * كه طاقت بود جفت ابروى يار : 646 زهى جاه و زهى شأن و زهى فر * تعالى شأنه اللّه اكبر : 1 بگردد ز شوق ، آسمانش به سر * چو بر گرد فرزند قابل پدر : 647 شد از بطن خاك آسمان جلوه‌گر * كه فرزند باشد شبيه پدر : 647 نبود اگر بندگيش در نظر * فاخته بيرون كشد از طوق سر : 8 پى بردن دل از اهل نظر * نهاده كلاه فرنگى به سر : 648 كشيده هر گهش بگذشته از سر * سفالش چرخ را بر صفحه مسطر : 703 هست تا شام و شام تا به سحر * دور بينش ز آب پيش نظر : 670