« ك »
همچو دستار بادهنوشان ، تاك * از سر شاخها كشان بر خاك : 547
به افلاك گردش رسيده ز خاك * كواكب چو گلها دميده ز خاك : 471
شود چرم گاو زمين چاك چاك * اگر سايهء تيغش افتد به خاك : 474
فتاده ز بس هندو چاك چاك * پر از سايهء بيد گرديده خاك : 479
ز رشكش چشم جنّت گشته تاريك * كه باشد آسمان را خويش نزديك : 701
« گ »
كمند وحدت اين شاهد شنگ * به رنگ شال گلبنديست صدرنگ : 702
چو هست از عكس گلها نقش ارژنگ * چو ابرى خيزد از وى ابر صد رنگ : 703
بر سرش سايبان رنگارنگ * چون كله بر سربتان فرنگ : 670
خلق را هست سوى مرگ آهنگ * دم زدن گام و روز و شب فرسنگ : 644
به روى شرمناك دلبران رنگ * شكستى از نگه چون شيشه از سنگ : 671
زند سايهاش غوطه زان سان به سنگ * كه گويى به دريا فرو شد نهنگ : 463
« ل »
پى نوعروس جهان چرخ زال * سفيداب بيزد ز والاى آل : 456