تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 814

مساهمون:

ص٨١٤
هست بى حد و بيكران صيدش * از زمين تا به آسمان صيدش : 679 به روى گل چه مىپرسى به باغش * كه بوى گل دهد گل در چراغش : 702 فروزى شمع اگر در صحن باغش * چو نرگس گل كند چشم چراغش : 702 سنگ كه نرمى نبود در گلش * شيشه شود بس كه گدازد دلش : 9 شب و روز گفتى به پيرامنش * پلنگى است خوابيده در دامنش : 458 محمّد صيقل مرآت بينش * نظر پيراى چشم آفرينش : 5 خاكش از برگها مرصّع پوش * بوتها همچو بوتها در جوش : 547 بر آن مست سراپا ناز گلپوش * كه اين درياچه و اكر دست آغوش : 702 تو گوئى داشت وقت صنعت خويش * صدف از برگ گل نقاش در پيش : 703
« غ »
سبك دست زان گونه بردى به تيغ * كزو صيد را جان نيامد دريغ : 434
« ف »
فلك در بر اين بروج شرف * چو بر چهرهء ماه ، رنگ كلف : 647
« ق »
گر نبود خامهء او تنگ شق * شسته [ شود ] ز آب معانى ورق : 10