نپرّد چرا بر سپهر جلال * كه از نقش آن پاى دارد دو بال : 460
حبّذا زين پل مبارك فال * كه بود آسمان جاه و جلال : 670
به ظاهر به از باطن اهل حال * به باطن به از روى صاحب جمال : 648
به هر جا فيض اينجا گشته نازل * بلى نيروى اعضا باشد از دل : 702
سعادت چون شد از تكرار كامل * ازو سال تمامى گشت حاصل : 684
بود چون شمع روشن بهر بلبل * نهال كندهاش را ريشه پرگل : 701
« م »
شود از اول شب گرمى آشام * چو ماه چارده تا صبح با جام : 704
نمودى گردش آن رنگ گلفام * چو ته مينا كه از پركردن جام : 671
الهى تا نشان باشد ز ايّام * فلك گردان به كامش باد چون جام : 502
درون خاك پاكش رشته دام * نمايد سبز همچون رگ در اندام : 701
بس كه بود عارض او نور فام * پاى به هر جا كه نهد در خرام : 8
شفقهايش از بس بود مهرفام * برآيد دو صد صبح از جيب شام : 456
چو اين معدن ميمنت شد تمام * شنيدم كه مىگفت عقل اين كلام : 649