قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه زيركان كور گردند و كر : 687
ز خمار مىگريزى به پناه شيشهء مى * دل نازكت ندارد خبر از خمار ديگر : 313
در هستى و خوابم نرود عشق ز خاطر * آسودگى افتاده به بيهوشى ديگر : 318
ازو ديده دل آرزوى نظر * نچشيده كس از چوب خشك اين ثمر : 649
زمينش ز گل مرغ طاو [ و ] س پر * درو كوهها چتر طاووس نر : 455
عجين خاك پاكش ز آب بلور * گچش از سفيداب رخسار حور : 648
ز بخت بد چو وصلش نيست مقدور * به حسرت ديدهاى واكرده از دور : 703
بود سال تاريخ اين كان نور * « زهى جاى عيش و مقام سرور » : 649
اگرچه در دماغ مست و مخمور * چو رستم دختر رز را بود زور : 501
وجودش بر همه موجود قاهر * نشانش بر همه بيننده ظاهر : 710
به نيروى آن گرز خورشيد چهر * برو گشته هموار وضع سپهر : 475
شد از گرد لبريز از آنسان سپهر * كه بر خاك ماليده شد روى مهر : 471
در آن بزم طرب دلهاى معمور * بهشتى جدول او تار طنبور : 61
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 811
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٨١١