روز اول كرد قزوين جبر نقصانهاى خويش * همچو مخمورى كه يك جامش برآرد از خمار : 555
با بدان نيكى بدى بارآورد اى هوشيار * آب حيوان در مزاج مار گردد زهرمار : 575
شدى كوى خاك از سنان سوار * پر از خار مانند بار چنار : 470
در آب او چو ماهى گشته سيّار * ز عكس گل فلوسش گشته دينار : 702
داشت گويا روز استقبال ، شه را در نظر * بوى گل وقتى كه شد بر باد نوروزى سوار : 555
چه منزل همه سنگ و خاكش بهار * هوايش خوش و آبها خوشگوار : 455
ز پر چشمگى بود آن كوهسار * ز سر تا به پا همچو ابر بهار : 456
يك ورق از دفتر او روزگار * يك گل خودروست ز باغش بهار : 451
عروسى بود پاى تا سرنگار * بهشتى بود چار فصلش بهار : 648
مژده قزوين را كه شد رايات منصور آشكار * نوبهار ديگر آمد ، رفت اگر فصل بهار : 555
باطن او ز جوش گل سرشار * چون رگ شاخ گل به فصل بهار : 670
سپه موج زن بود در دشت و غار * چو سيلاب پرگل به فصل بهار : 445
سرخ گرديده برگ برگ چنار * چون گل آتشى به فصل بهار : 547
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 809
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٨٠٩