كه از بيم پيكان خارا گذار * كند چو گراز از نيستان فرار : 468
چو بيننده ديدى به برج حصار * نمودى به چشم اندران كارزار : 479
نديدى ز بس لشكر بىشمار * صدا ، جاى برگشتن از كوهسار : 471
ز بانگ تفك گشت حشر آشكار * شد از خواب بيدار ، چشم حصار : 479
چه مطلب بگو نيستش بر كنار * كه واكرده آغوش در انتظار : 649
چو فانوسى كه شمعش بخشد انوار * برون و اندرون او طلاكار : 703
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار : 653 ، 735
نباشد بسكه او را تاب ديدار * طپشهاى دلش برد است از كار : 703
تو گفتى كه نيرنگى روزگار * شبى با چراغان نمود آشكار : 472
نى غلط زين مژده فصل رفتهء گل بازگشت * تا بگيرد بو ز گرد راه شاه كامكار : 555
فروغ شمع سطح آب گلزار * كشيده گردهم چون هاله پرگار : 705
يك گل خودروست ز باغش بهار * يك ورق از دفتر او روزگار : 451
ز خاكش برد آبرو نوبهار * ازو خاك چون دست شاهد نگار : 648
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 808
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٨٠٨