ز گرد آن چنان داشت رخ تار و پود * كه چشم و نگه سبحه و رشته بود : 471
كشد تا به حشر ار شتابند زود * حوادث گر آيند از آن ره فرود : 458
به خود چون لبش آفرين خوان شود * دل دشمن از وى پريشان شود : 463
نشستند آن تيرهروزان چو دود * در آن مندل شعله ، مانند عود : 476
پياده رفت و شد تاريخ رفتن * ز اصفهان پياده تا به مشهد : 150
توان كردن به نرمى كارهاى سخت گيران را * كه از قفل آنچه مىآيد ز موم مهر مىآيد : 567
كى از رشك هرگز دلش آرميد * پريشانى خواب از موج ديد : 649
كند دريا ز حيرت شور جاويد * كه بر گردش چرا درياچه گرديد : 703
ز شأن و رفعت بجايى رسيد * كه احول دو او را چو گردون نديد : 648
نموده پيش چشم صاحب ديد * به رنگ هالها بر دور خورشيد : 705
تا تواند جمال جانان ديد * خواه باشد قريب و خواه بعيد : 670
در آن باغ كز وى خزان پا كشيد * توان نغمهء بلبل از گل شنيد : 445
« ر »
خاست قزوين روز استقبال شاهنشه ز خاك * بسكه شد ز آمد شد مردم بلند از جا غبار : 555