ز رفعت شد از آسمانها بلند * چو موجى كه گردد ز دريا بلند : 647
لواى علمهاى مشكين پرند * چو دودى كه گردد ز آتش بلند : 472
اهل زمانه كى پى يارى قدم زنند * گردد جهان فشرده گر از مهر دم زنند : 397
چون سنگ و آهن آتش سوزان ثمر دهد * زين بوسهء نفاق كه بر روى هم زنند : 397
تا نميرد يكى به ناكامى * ديگرى شادكام ننشيند : 650
چنان از جوش لشكر قحط جا بود * كه نعش سايه بر دوش هوا بود : 365
اگر قلعه ور ز آنكه كهسار بود * بر نعرهاش سيل و ديوار بود : 462
اگر نوجوان و اگر پير بود * ازو تا عدم يكسر تير بود : 479
نه آن لشكر و نيزه و تير بود * جهان نيستانى پر از شير بود : 469
سر تيغ كوهش بر ميغ بود * برو كهكشان جوهر تيغ بود : 456
تصور نمايد چو بيند فرود * كه شد پايش از ايستادن كبود : 647
چنان سوى هندويش آهنگ بود * كه با سايهء خويش در جنگ بود : 479
فرازش كه روى گذرگاه بود * زمان را ازو رشته كوتاه بود : 458
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 805
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٨٠٥