به كف نيزهء شاه نيكو سرشت * چو سرويست بر طرف جوى بهشت : 475
ز گرد ستوران در آن پهن دشت * زمين شش شد و آسمان گشت هشت : 690
عنان را ز گرديدن افلاك يافت * ز خود آنچه مىجست در خاك يافت : 647
« ج »
سزد از خلد ، بستاند اگر باج * درين گلشن رسيده گل به معراج : 701
« ح »
ازو دارد آيينه در پيش صبح * بشويد ز حوضش رخ خويش صبح : 649
يافت جان تازهء هردم از آن قول فصيح * شد پرستارش كه از وى ديد اعجاز مسيح : 722
الهى دروشاه پاينده باد * جهانش به كام و فلك بنده باد : 649
ازين سرمه ديدن به چشم آب داد * عروس ظفر طرّه را تاب داد : 472
كوه چو سر بر خط فرمان نهاد * از رگ كانش گهر لعل داد : 2
چسان لب تواند به افغان گشاد * كه از داغها لالهاش سرمه داد : 456
به چشمى فى المثل افتد اگر خار * نه بيند چون نگه زو ديده آزاد : 702
چنان يافت ناوك ز شستش گشاد * كه بدخواه خواند آيت إِنْ يَكادُ : 434