تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
خدايا تو اين شاه دروش دوست * كه آسايش خلق در ظلّ اوست : 744 ديدهء خورشيد نگهبان اوست * گل به چمن غاليه گردان اوست : 8 جهانگرد لب را ز تعريف بست * كه باشد نمايان ز هر جا كه هست : 647 همايون تپه جاى باده نوشيست * كه آنجا فيض ، گرم گل فروشيست : 700 چو غايب يك زمانش از نظر نيست * نميدانم چرا فريادش از چيست : 703 همچو دريا هوا از سيرآبيست * در هوا ابر ، بال مرغابيست : 679 چنان دلدادهء اين حسن و خوبيست * كه دايم موج او در سينه كوبيست : 703 صوت چنگش ز سير آهنگيست * جنبش باد ناخن چنگيست : 547 على آنكه يزدان ، عليم ويست * دو عالم دو كفّ كريم و يست : 6 خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم * كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت : 654 از آن خويش را چرخ بر سرگذاشت * كه تنها زمين پايهء او نداشت : 648 ثمرى از آن همه بى طاقتى و آن تك و دو * همچو پروانه بجز سوختن خويش نداشت : 562 بر خوبيش هست فردوس ، زشت * كه چون شاه سروى ندارد بهشت : 446