خدايا تو اين شاه دروش دوست * كه آسايش خلق در ظلّ اوست : 744
ديدهء خورشيد نگهبان اوست * گل به چمن غاليه گردان اوست : 8
جهانگرد لب را ز تعريف بست * كه باشد نمايان ز هر جا كه هست : 647
همايون تپه جاى باده نوشيست * كه آنجا فيض ، گرم گل فروشيست : 700
چو غايب يك زمانش از نظر نيست * نميدانم چرا فريادش از چيست : 703
همچو دريا هوا از سيرآبيست * در هوا ابر ، بال مرغابيست : 679
چنان دلدادهء اين حسن و خوبيست * كه دايم موج او در سينه كوبيست : 703
صوت چنگش ز سير آهنگيست * جنبش باد ناخن چنگيست : 547
على آنكه يزدان ، عليم ويست * دو عالم دو كفّ كريم و يست : 6
خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم * كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت : 654
از آن خويش را چرخ بر سرگذاشت * كه تنها زمين پايهء او نداشت : 648
ثمرى از آن همه بى طاقتى و آن تك و دو * همچو پروانه بجز سوختن خويش نداشت : 562
بر خوبيش هست فردوس ، زشت * كه چون شاه سروى ندارد بهشت : 446
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 801
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٨٠١