بسا فالى كه از بازيچه برخواست * چو اختر مىگذشت آن فال شد راست : 311
عدل وى از بس كه كند بازخواست * نسبت هم جنسى ظالم خطاست : 9
جمله عالم تنست و او جانست * او ز عالم چو لعل از كان است : 711
تا كلك تو در نوشتن اعجاز نماست * بر معنى اگر لفظ كند ناز رواست : 352
هر دايرهاى ترا فلك حلقه به گوش * هر مدّ را مدّت ايّام بهاست : 352
ز كوهش كه از وى شفق زاده است * فلك ساغرى از خم باده است : 457
به رنگ آسمان عالى جنابست * سراسر آسمانش آفتابست : 703
ز سقفش نگه بود كوتاه دست * نمىشد ز تالار اگر چوب بست : 648
محمّد كازل تا ابد هرچه هست * ز آرايش نام او نقش بست : 452
ز رشتهء نفس پارهپاره معلومست * كه دل بهستى ناپايدار نتوان بست : 524
ز تالار او عقل در حيرتست * بهشت برين را برو غيرتست : 648
از آنرو خرد زين سفر سود جست * كه دولت به فالش برآمد نخست : 444
ازين حوض [ خور ] چهرهء خود بشست * ز پيشانيش مهر تابان برست : 649
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 799
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٧٩٩