تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
بسا فالى كه از بازيچه برخواست * چو اختر مىگذشت آن فال شد راست : 311 عدل وى از بس كه كند بازخواست * نسبت هم جنسى ظالم خطاست : 9 جمله عالم تنست و او جانست * او ز عالم چو لعل از كان است : 711 تا كلك تو در نوشتن اعجاز نماست * بر معنى اگر لفظ كند ناز رواست : 352 هر دايره‌اى ترا فلك حلقه به گوش * هر مدّ را مدّت ايّام بهاست : 352 ز كوهش كه از وى شفق زاده است * فلك ساغرى از خم باده است : 457 به رنگ آسمان عالى جنابست * سراسر آسمانش آفتابست : 703 ز سقفش نگه بود كوتاه دست * نمىشد ز تالار اگر چوب بست : 648 محمّد كازل تا ابد هرچه هست * ز آرايش نام او نقش بست : 452 ز رشتهء نفس پاره‌پاره معلومست * كه دل بهستى ناپايدار نتوان بست : 524 ز تالار او عقل در حيرتست * بهشت برين را برو غيرتست : 648 از آنرو خرد زين سفر سود جست * كه دولت به فالش برآمد نخست : 444 ازين حوض [ خور ] چهرهء خود بشست * ز پيشانيش مهر تابان برست : 649