تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨
چنان داد از تحرّك سرو را تاب * كه گويى سايهء سرو است در آب : 704 روز و شب همچون عاشق بىتاب * باشد از اشك چشم خويش در آب : 670 هست پر در گريستن بيتاب * ديده گويا شبيه خويش در آب : 634 درو شادمانى ندارد حساب * كه گل مىكند كار جام شراب : 445 چه گويم از آن باغ پر آب و تاب * كه بتوان گرفت از هوايش گلاب : 445 عجب نبود از پرتو آفتاب * نجنبد ز جا سايهء آن جناب : 648 شاخ پربرگ هست سيخ كباب * برگ ريزش چكيدن خوناب : 547 زهى سنگ والاى گوهر نسب * كه پا جفت كرده به راه ادب : 460 قدرتش آورده برون بى تعب * يوسف روز از چه تاريك شب : 2 ، 451 يلان از دو جانب به شور و شغب * سپر بر سپر بسته چون روز و شب : 479 كه از نسبت رنگشان تيره شب * به لب خندهء صبح نگشود لب : 480 نهانست در برگ گل عندليب * چو در پردهء ساز صوت غريب : 445 مگو هست تالار او دلفريب * كزو خاك تا آسمان يافت زيب : 649
« ت »
صفايش چنان آب هر چشمه ريخت * كه آب بقا در سياهى گريخت : 649 زهى سر منزل صاحب سعادت * كه حسنش عقل را كردست غارت : 684 كجا حاجت ادهم و اشهب است * در آنجا كه بال ملك مركب است : 461 كنم نسبتش گر به جنّت ، خطاست * تفاوت به بين از كجا تا كجاست : 446 در و ديورا و سقفش گل نگار است * مگر نقاش تردستش بهار است : 703 هوا هم باغبان هم آبيار است * سراسر سال او فصل بهار است : 701