انظار خورشيد ، كسوت « 1 » لعل بدخشان و ياقوت رمّان مىپوشد . از يمن اخلاص ، منظور عين عنايت و التفات شده ، و از اين چنين صفّ نعال كه در حقيقت « 2 » ذروهء فلك جاه و جلال است به اوج مجالست قدس پرواز نمود ، رفته رفته از اين جانب « 3 » اخلاص و از آن طرف « 4 » التفات در ترقى و تزايد بود تا به گنجورى نقود سراير از اكفا « 5 » امتياز يافت « 6 » . پيوسته قلم شكسته رقم اين محبوس سلسلهء وجود و عدم به پيشكارى « 7 » خامهء عنبرين ختامهء آن برگزيدهء ادوار زمان « 8 » در مضمار قرطاس جولان مىنمود . در تلفيق استعارات و تنميق عبارات با وجود رتبهء بلند ولى نعمتى و خداوندگارى ، به مقتضاى « 9 » كوچك دلى « 10 » و بندهنوازى ، زادگان طبيعت را پيرايهء اصلاح « 11 » مىپوشيدند . مرا خود به يك زبان از عهدهء شكرگزارى افلاك و انجم بيرون آمدن متعذّر است كه به اين گردش شايستهام [ گ 5 ب ] ، رهين منّت دارد . اى كاش در آغاز حال كه نه بر وفق مأمول دور مىنمود جهان را از شكايت لبريز نگردانيده ، راه صلحى مىگذاشتم كه از آن راه اكنون امكان « 12 » بازگشت مىبود « 13 » مگر به آبروى آن مخدوم اجلّ ، رقم عفو بر زلّات « 14 » و جرايم گذشته كشد . سبحان اللّه توسن خامه كه بندهاى ذاتى ، مانع سير او از وطن نمىگردد ، چه غايت سركش و سبك خرام است كه عنان سخن از دست اين سالك بىقرار مطلب نگارى گرفته به اين صحراى بىمنتهى « 15 » رسانيد ؛ آن به كه به نيروى « 16 » تأييد الهى عطف عنان به وادى « 17 » مطلب نخست نمايد .
الحاصل اين بنده نيز به ازاى تفقدات و نوازشات كه از آن حضرت ملحوظ مىگرديد مانند سايه كه عدم انفكاك او از نور امرى است لازم و معنى متحتّم ، خدمت شبانروزى « 18 » را بر خود از واجبات دانسته همه وقت در بندگى آن حضرت مىبود ؛ از آن جا كه حضرت ايران مدارى خداوندگارى از كليّات و جزئيات امور
هامش
( 1 ) . م : خلعت .
( 2 ) . د : - « حقيقت »
( 3 ) . د : - « از اين جانب »
( 4 ) . م ، ل : جانب
( 5 ) . مج : اسرار اكفا .
( 6 ) . م : داشت .
( 7 ) . د : به پيشگاه .
( 8 ) . م ، مج ، ل ، ده : ازمان .
( 9 ) . مج ، ل ، ده : به مقتضى .
( 10 ) . ده : كوچك دا [ رى ] .
( 11 ) . د : صلاح
( 12 ) . مج : - « امكان »
( 13 ) . د : مىنمود .
( 14 ) . م ، ل : ذلات
( 15 ) . م ، ل : منتهاى . مج ، د : منتها .
( 16 ) . د : - « نيروى »
( 17 ) . م : - « به وادى »
( 18 ) . ده : شبانه روزى